-
ستاره مُردگی
دوشنبه 31 مردادماه سال 1401 10:22
سلام صدای من رو از بالاترین شاخه درختم میشنوید. نه اینکه تصور کنید خیلی انرژی داشتم و خوشحال بودم که به سرم زده قلهها رو فتح کنم، نه؛ برعکس عمیقا غمگین، افسرده حال و پژمرده و دلتنگم. دلیل این بالا نشستنم هم فقط و فقط برای دیدن غروب خورشیده چون همونطور که اکثرا میدونید " هر چقدر بیشتر دلت گرفته باشه بیشتر غروب...
-
نوشتن به سبک بلاگ اسکای!
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1401 10:51
از روزگاران قدیم من وبلاگ رو فقط با سیستم دوست داشتم. اصلا اینکه موقع کامنت گذاشتن یا نوشتن پست انگشتام روی کیبورد بخوره نیم بیشتر لذت وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی برای من رو تشکیل میده. خیلی اتفاقی چند روز پیش در حال تماشای فیلمی از لپ تاپم بودم که هوس باغ و بهارانم کرد اما چون حوصله خروج از فیلم و متصل شدن به اینترنت و...
-
دقیقه ها غزل میگن وقتی سکوت رو میشکنی ؟
شنبه 15 مردادماه سال 1401 12:02
چندوقته که با خودم دچار درگیری شدم. همهی ما خصوصیات و اخلاقهایی داریم که اکثرا ازشون اطلاع داریم (بعضی از اخلاقهامون رو خودمون هم نمیدونیم! عجیب نیست؟!) و گاهی ازشون راضی هستیم و گاهی نه. نمیدونم چندنفر دیگه ممکنه اینطور باشند اما در بعضی از موقعیتها واقعا نمیدونم باید چه رفتاری داشته باشم؛ خودم باشم یا چیزی که بقیه...
-
قدم زدن در یاد دیگران
یکشنبه 2 مردادماه سال 1401 09:22
دیشب یکی از دوستان (که تابحال بصورت حضوری ملاقات نداشتیم و فقط از روی عکس هم رو میشناسیم) بهم گفت : امروز یک مشتری داشتم که موهاش فر و بلند بود، از بدو ورودش یاد تو افتادم. این رو قبلا از دوست و آشنا و خانواده با ادبیات مختلف و موقعیت مکانی های مختلف و حتی سناریو های مختلف شنیده بودم اما دیشب با خودم گفتم واقعا از ما...
-
فیلم ؛ دیدن یا ندیدن، مسئله این است.
شنبه 18 تیرماه سال 1401 09:05
تا حالا پیش اومده که بگین کاش فلان فیلم رو نمیدیدم؟ یا اینکه یه فیلم رو بارها ببینین؟ معمولا آخر هفته سعی میکنم حداقل دو تا از فیلمهای لیست فیلمهایی که باید ببینم رو ببینم. این هفته نوبت رسید به se7en که اگر ندیدین حتما پیشنهادش میکنم. بعدی فیلم the ides of march که موضوعش جالب بود و mortdecai با بازی زیبای جانی دپ....
-
یه سکانس خاطره
چهارشنبه 1 تیرماه سال 1401 09:59
- عینکت رو میشه برداری؟ + باشه. -خب چرا چشماتو میبندی؟! میخوام ببینمشون. +آخه وقتی عینکی ها ، عینکشون رو برمیدارن تا چند دقیقه چشماشون ریزه. - مگه گفتم میخوام ببینم چه شکلیه؟ فقط میخوام ببینمشون. +چرا؟ (با خنده) -می خوام فراموششون نکنم و یادم بمونه تا برگردی. +(زیر لب) من که یادم میمونه ، عمرا یادم بره. - خب تو حافظه...
-
قفس شدی و ...
سهشنبه 17 خردادماه سال 1401 12:29
چندوقت پیش پرنده ی یکی از دوستانمون بصورت اتفاقی از پنجره پریده بود و رفته بود، بعنوان دلداری بهش گفتم اشکالی نداره در عوض الان آزاده. اون هم چیزی گفت که به فکر فرو رفتم. گفت : این پرنده ها قفسی ان از اول توی قفس بودن و بیرون از قفس اصلا زنده نمیمونن. در بهترین شرایط که خوراک بقیه حیوانات نشن خودشون از گرسنگی تلف...
-
یک همزاد در فراسوی مرزها
سهشنبه 10 خردادماه سال 1401 09:31
از لیمو به لیمو جانم روزی که از پیوند های یک وبلاگ، وبلاگِ دکتر رو پیدا کردم و هیجانزده از کشف قشنگم مشغول خوندن بودم، فکرش رو هم نمیکردم که باعث بشه تو رو پیدا کنم. خیلی اتفاقی بهم گفتن که از وبلاگ یک نفر هم اسم من دیدن کردن و من باز هم خیلی اتفاقی وقتی میخواستم پاسخ کامنتم رو ببینم اسمت رو توی کامنتها دیدم. وقتی...