لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته
لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

خواب

مثل یه آهنگی که معنیشو نمی‌دونی بلندم کن
از آخرین لیوان خالی توی مهمونی بلندم کن
دارم می افتم مثل سروی ناز. چشمها مست، موها باز

با اسب از توی خیابونهای بارونی بلندم کن

رو آخرین دیوار این کشور نوشتم
من وقت کم دارم واسه بوسیدن تو
تو وقت کم داری واسه بوسیدن من
رو آخرین دیوار این کشور نوشتم
ما عمرمون کوتاهه مثل خنده‌ی تو
ما عمرمون کوتاهه مثل دامن من

از تیسفون تا سیستان جنگه.  دل خونه، دل تنگه
با خواب از بیداریِ سنگین این میهن بلندم کن



- شعر از احسان گودرزی

بودن

سلام. من خوبم، تنم سالمه یعنی. دسترسی نداشتم. خیلی نگرانتونم، خوشبختانه کامنتهای تعداد زیادی رو دیدم بقیه رو هم سر میزنم. ممنون که به یادم بودید.

بهرام بیضایی

خبر کوتاه و جانگداز بود. برای همچو من، کسی که نمیتونه فیلمهای این روزها رو تحمل کنه فیلمهای آقای بیضایی دریچه ای رو به دنیای جدیدی بود.سگ کشی، وقتی همه خوابیم، شاید وقتی دیگر، چریکه تارا، باشو غریبه کوچک، مرگ یزدگرد و مسافران فیلمهاییست که من رو با هنر تصویر استاد بیضایی  و صدابرداری استاد جهانگیر میرشکاری آشنا کرد.اما افسوس که نامشون در کنار استاد مهرجویی و استاد کیارستمی قرار گرفت تا من حسرت زده تر از پیش به اقبال بد نسلم فکر کنم که چنین شاهکارهایی رو به صورت سینمایی! به معنای واقعی نتونستیم ببینیم. حالا از میان کارگردانهای محبوبم تنها یک نفر باقیست و من اندک فرصتی برای دیدن فیلمی ( اگر ساخته بشه)از ایشان روی پرده ی جادویی سینما دارم. امیدوارم روحشون در آرامش و یادشان مانا باشد. البته که هست و در هنرادامه پیدا میکنند.

خرم روز

از وقتی صفحه ی یادداشت جدید رو باز کردم، سه بار رو به پنجره چرخیدم و دقت کردم که برف بند نیومده باشه و هنوز توی هوا پر از پنبه های ریز ریز باشه.  در شگفتم چطور میشه یک مخلوق این قدر زیبا و ساده باشه. دو روزه مدام در حال پیاده روی ام و هربار باز از نو شگفت زده میشم. حس خاصی تو قلبم میجوشه و حس میکنم چقدر زیبا و آرومه. دیشب با آبی _همینطور که برف میبارید_ دو سه ساعتی قدم زدیم و با توجه به دومین بارش برف، مقدار قابل توجهی برف روی زمین هم نشسته بود.تنها چیزی که در روزهای برفی ناراحتم میکنه شکستن درختهاست از برف که دیشبم سعی مون رو کردیم و هر درخت خمی که دیدیم سبک کردیم. لحظاتی از شب صدای بارش برف رو  میشنیدم، صدای فشرده شدن برف زیر چکمه هامون و توی اون ثانیه انگار دوباره به زندگی برگشتم. شبیه یک رفت و برگشت درونی. راه میرفتیم در سکوت. آبی گاهی مثل پسر بچه ها با دست آزادش برف ها رو از روی ماشین یا سطح تمیزی که میدید گلوله میکرد یا میریخت زمین ولی با یک رهایی خاص مخصوص به خودش یا شاید مخصوص بچه ها (بخاطر اون حالت سبکبار تشبیه به بچه ها میکنم چون انگار به هیچ دلیلی دیرش نیست.) چقدر ثانیه ها رو دوست داشتم، آبی رو، هوا رو، سلامتیم رو و اینکه یکبار دیگه تونستم این شگفتی رو زندگی کنم. خلاصه که آقا یه مشت برف ما رو نجات داد :)

پی نوشت: این مدت بیشتر از چند ماه اخیر کتاب خوندم و فیلم دیدم، دلیل نبودنم هم همین بود اما  بابت نوشتنشون تنبلی گریبانگیرم میشه. و باز هم نظرم همونه که هرچه قدیمی تر بهتر!

پی نوشت دوم: خرم روز و یلداتون پیشاپیش مبارک. چقدر زیبا که مصادف شده با بارش های باران و برف توی کشور زیبامون.  به اینکه ایرانی هستم و جشن های به این زیبایی دارم افتخار میکنم و شعف حاصل از این روزها رو از صمیم قلب برای تک تک دوستانم میخوام. امیدوارم انارها و آجیل ها رو در شادی و کنار عزیزانتون به خوشمزه ترین طعمی که به یاد دارید نوش جان کنید.

صدای نرم سه تار و هجوم بی خوابی

از صبح توی فکرم رژه میره، هر چی خودم رو قانع میکنم یا سعی میکنم دورش بزنم باز هم هست. گوشه ای ایستاده و نگاهم میکنه و شاید کمی ترسناک بنظر برسه اما منتظره. هر لحظه امکان داره به دعوتش بله بگم و خودم رو بدون خودم جا بگذارم. انگار من ممکنه هر لحظه شبیه یک روح از وجودم بیرون بیاد و کالبدم رو همچنان نشسته در حال خندیدن، کتاب خوندن، کارکردن وچه و چه جا بگذاره و بره. باتمام سرعت. درست شبیه حمید هامون؛ همونقدر جنون وار، به سمت دریای پیش روش با اون صدای شکست موجها در ساحل بدوه. اونوقته که نیرو میگیرم، تمام این جاده و کیلومترها برام بی‌معنی میشه. میدوم بی وقفه تاجایی که پام بره توی ماسه ها. فکر ها وخیال ها و گرفتاری ها جا میمونه پیش کالبدم. بدن مادی ام که شاید برای رنج کشیدن از ازل ساخته شده. فکر سوختن جنگلها و آلودگی هوا و آینده و هر واژه‌ای رو هم جا میگذارم. برای روح، مغز نیاز هست؟ فکر نمیکنم. کاش میشد. کاش میشد حداقل شبیه شازده کوچولو مهاجرت کرد. در بدترین حالت با دسته ی مرغان مهاجر و در بهترین حالت به مار بگویی بیاید.  :)