امروز صبح به این نتیجه رسیدم که هر چقدر دیرتر سراغ نوشتن این پست برم لیست بلند بالاتر میشه و نوشتن ازش سخت تر. پس وقت وفای به عهد فرا رسیده است. اولین فیلمی که میخوام اسم ببرم رو احتماالا دیده باشید. فیلم Kingdom of Heaven : فیلم نسبتا طولانی سه ساعته با مضمون تاریخی- واقعی از زمان جنگهای صلیبی در اورشلیم که پیام های قشنگی داشت و خوش ساخت بود. بنظرم اورلاندو بلوم تا ابد در این مدل از نقش ها میدرخشه. فیلم بعدی Read My Lips فرانسویه که بنظرم نمیشه گفت اکشن اما هیجان اتفاقات رو داشت همراه با یک داستان خوب و احساسات به مقدار کافی و البته مثل تمام فیلمهای فرانسوی خوبی که دیدم با دید شناخت روان که البته از وینسن کسل کمتر از این هم توقع نمیره. در عوض اگر یک اکشن مورد پسندم رو بخوام بگم فیلم Gone in 60 Seconds که یک اکشن پر از ماشین های جذاب و دوست داشتنی با بازی پسرطلایی هالیوود! نیکلاس کیج و آنجلینا جولیه. فیلم بعدی یک فیلم زنانه، واقعی و تقریبا تاریخی در مورد نویسندگی خانمها در محدودیت هاست و اگر از زندگینامه و دوران کلاسیک تر اروپا خوشتون میاد Colette فیلم خوبی بابت این ماجراست و همونطور که همیشه برازنده ست نقش اصلی کولت رو خانم نایتلی زیبا بازی میکنه. فیلم The Story of Adele H رو هم دیدم که اگر زندگینامه دوست دارید فیلم قشنگیه و داستان زندگی دختر ویکتور هوگو نویسنده معروفه. کتاب و فیلم Jane Eyre هم که معرف حضورتون هست منتها من نسخه 1943 رو دیدم که اگر مثل من کلاسیک میپسندید انتخاب خوبیه. فیلم Intermezzo هم کلاسیک رمانتیک زیبایی بود که بازیگران خوبی هم داشت . بازیگر نقش اول مرد آقای لزلی هوارد، همون اشلی در "بر باد رفته" بود و بازیگر نقش اول خانم اینگرید برگمن زیبا نقش خانم لاند در "کازابلانکا" بود.تقریبا یک دهه بعد از این فیلم، فیلم Green Fire با بازی گریس کلی زیبا که درونمایه شجاعت ، همکاری و وطن پرستی داشت. فیلم The Philadelphia Story یک کمدی بانمک درباره انتخاب بین ثروت و عشقه با بازی جیمز استورات عزیزم که از فیلم " چه زندگی شگفت انگیزی" شناختمش و خیلی از خودش و بازیش خوشم میاد. فیلم City of Women ایتالیایی اما از نوع فیلمهای عجیب و غریب روانشناختی آروتیک و کمدی بود که به چرایی و احساسات درونی در سن مینسالی میپرداخت. اگر از فیلم Daisies خوشتون اومده باشه قطعا طرفدار این فیلم هم هستید. فیلم مجموعه ای از سکانسهایی پر از رنگ، پرمعنا و متفاوت و رها از هر قید و بندی. بدترین فیلم این مدت هم دوباره فیلمی از اسکارلت جوهانسون بود به اسم My Mother's Wedding بود که داستان سه خواهر با زندگی های متفاوته که بصورت خیلی کلیشه ای در مجلس ازدواج مجدد مادرشون پی به رازهای خانوادگی و دلیل روانشناسی رفتارها و انتخاباتشون میرسند. اصلا توصیه نمیشه!
از فیلمهای خوب ایرانی این مدت میتونم لیلا رو نام ببرم. و آخ آقای مهرجویی چقدر حرص دادی ما رو و چه فیلم زیبایی خلق کردی. و پایان.

با توجه به تعریف هایی که شنیده بودم فیلم بن بست رو دیدم. واقعا قشنگ بود و البته یک کم نسبت به ماجرا طولانی، شبیه داستانهای کوتاه داستایوفسکی ( شبهای روشن و الخ) و البته خود داستان هم بر اساس یک داستان کوتاه از آنتوان چخوف بود. فیلم بر فراز آسمانها رو هم بخاطر اینکه آهنگ تیتراژش رو دوست داشتم و البته حقیقتهایی از این دست که کل فیلم توسط آقای فردین جلو رفته یا اینکه واروژان عزیز در حین آهنگسازی همین فیلم فوت شده؛ دیدم، فیلم لطیف و بانمکی بود اما از شدت کلیشه خنده دار شده بود ماجرا. فیلم Julieta رو دیدم و باید بگم تقریبا از اونطور فیلمهاست که دوست دارم. آروم و زیبا به همراه نتیجه گیری. هر سکانس از فیلم چنان بازی زیبایی با رنگبندی راه میندازه که چشم رو نوازش میده. مورد جذابی هم که چشمم شکار کرد پوستر یک فیلم ایرانی روی دیوار سینما در یکی از سکانسها بود :) فیلم Annie Hall رو برای بار دوم دیدم و فکر میکنم از اون دسته فیلمهاست که باید هر از گاهی دید. وودی آلن خیلی ذهنش باز بوده برای این فیلم. اینکه یک رابطه رو بشکافی و فراتر از اون خودت رو، کودکیت رو کنکاش کنی خیلی ایده آله. باز هم مثل همیشه فیلمهای جدید ناامیدم کرد. فیلمهای Cleaner ، Eenie Meanie و Back in Action کاملا به این نامیدی دامن زد. کتاب مرگ ایوان ایلیچ رو هم خوندم، فکر کنم آقایون درک بیشتری ازش داشته باشن اما بعنوان یک خواننده حسش کردم. و همین دیگه امیدوار از بیماری دور باشید و سلامتی در آغوشتون باشه. روز پزشک هم با تاخیر مبارک.
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه. وقتی توی سیاهی شب روی تخت خوابید و افکار و خاطرات توی ذهنتون چرخ میخورند چشمهاتون رو باز کنید و اون نور باریکی که از پنجره یا قسمت های خونه شکار کنید. توی چند لحظه هنگ کنید که کجایید، لان در کجاست، دیوار کجاست، موقعیت جغرافیایی تخت چطوریه و...؟! برای من زیاد پیش اومده. دیروز یکی از اون بارها بود و بعد از متوجه موقعیت شدن؛ افکار عجیبی داشتم. برای دقایقی ذهنم پرت شده بود به اون قسمت خلاء فکری که زیاد سر نمیزنم. به اینکه چقدر غمها زیاد شدن و عمر شادی کوتاه شده. متاسفانه پسردایی مامانم رو در تصادف از دست دادیم اون هم تصادفی که هیچ عضویتی داخلش نداشت و اتفاقا مثل همیشه در حال کمک به دیگران بود. چقدر از دست دادن آدمهای عزیز و مهربون سخته، چقدر دیر به یاد میاریم که از کسی هیچ بدی و ناراحتی ندیدیم هیچوقت و باید بیشتر قدرش رو بدونیم. جمعیت سر مزارش فکر میکنم از 300 نفر بیشتر بود. همکارها و دوستهای بیشمارش واقعا گریه میکردند و چه حیف بود این آدم برای خاک. در یک صبح گرم مردادماه بابت بی احتیاطی یک راننده، حیاتش در سی و چهار سالگی در قطعه هنرمندان برای همیشه به پایان رسید.
این مدت فیلم زیاد دیدم البته نه مثل همیشه ولی خب چون طولانی شده بود مدت نوشتنم روی هم جمع شده. به عادت همیشه بهترینهاش از نظر خودم رو مینویسم. فیلم اتوبوسی به نام هوس با نام اصلی A Streetcar named Desire که بعد پونزده دقیقه از فیلم متوجه شباهت بسیار زیادش با فیلم ایرانی بیگانه شدم و اگر با فیلم کلاسیک زیاد راحت نیستید برای اطلاع از داستان فیلم میتونید این کپی ایرانی رو ببینید. این فیلم جایزه اسکار رو برای دومین بار بعد از بر باد رفته برای ویوین لی زیبا به ارمغان آورده بوده و مارلون براندو هم همبازی این بانوی زیباست. فیلم Double Indermnity یک داستان منسجم معمایی خوب بود بنظرم. فیلم The Earing Of Madam De داستان لطیف با رگه های طنز داشت. فیلم High Noon که وطن پرستانه و در حال تحسین مردانگی بود و صدالبته جلوه های زیبایی از گریس کلی عزیزم که دیدنش خالی از لطف نیست. فیلم در دنیای تو ساعت چند است رو دوباره دیدم. فیلم Last Night که من رو به یاد انعکاس ایرانی انداخت اما شبیه فیلم بیگانه که بالاتر گفتم کاملا شبیه نبود و فقط پایه اصلی داستان یکی بود. فیلم Jurassic World: Rebirth که بنظر میرسید ادامه ای برای چندگانه پارک ژوراسیک باشه رو هم دیدم. برای من که قسمت های اول و دومش رو دوست داشتم زیاد دلپسند نبود.
یک تعدادی هم کتاب خوندم این مدت که فراموش کردم بنویسم: نجات استخوان ها، فردا، دریاچه شیشه ای ، هر دو در نهایت میمیرند ( که زیاد خوشم نیومد و از یک جایی فقط تصمیم داشتم تمومش کنم)، خرده جنایت های زن و شوهری و طلایی ترینشون که از بخت خوبم تونستم چاپ 1356 رو پیدا کنم ورق پاره های زندان نوشته بزرگ علوی که حقیقتا بسیاااار زیبا بود.
و همین :)