لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته
لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

رشته ی خیال

میخواستم دوباره بنویسم  از اینکه وقتی میرم توی رویاهام چه چیزهایی میبینم.  اینکه وقتی روی تخت دراز کشیدم و چشمهام رو بستم، پشت پلکهام دنیای خوشرنگی رو میبینم که توی اون همه چی طوری که دوست دارم چیده شده. پیراهن صورتی روشنی دارم با یک ماشین لیمویی. خونمون جلوی درش چمن داره با گلهای ریز قرمز و بنفش. هنوز میخوام بیشتر بنویسم که آهنگ Those Were The Days مری هاپکین توی سرم پخش میشه. میبینم همه ی زندگیم رویاست. همین بوده و شاید باشه. پس خودش رو مینویسم براتون. 

"روزگاری میخانه ای بود
جایی که قبلا یکی دو گیلاس مینوشیدیم
بیاد بیار که چطور ساعتها میخندیدیم
و برای کارهای بزرگی که میخواستیم انجام بدیم رویا پردازی میکردیم
یاد اون روزا بخیر دوست من
فکر میکردیم که هرگز به پایان نخواهند رسید
هر روز و همیشه میخوندیمو میرقصیدیم
چیزی رو که انتخاب خودمون بود زندگی میکردیم
مبارزه میکردیمو هرگز شکست نمیخوردیم
چون جوان بودیم و از راهی که در پیش گرفته بودیم مطمئن
امشب درست در مقابل همون میخانه ایستاده ام
هیچ چیز مثل قبل بنظر نمیرسید
توی شیشه انعکاس عجیبی دیدم
آیا آن زن تنها واقعا من بودم؟
یاد اون روزا بخیر دوست من
فکر میکردیم که هرگز به پایان نخواهند رسید
هر روز و همیشه میخوندیمو میرقصیدیم
چیزی رو که انتخاب خودمون بود زندگی میکردیم
مبارزه میکردیمو هرگز شکست نمیخوردیم
چون جوان بودیم و از راهی که در پیش گرفته بودیم مطمئن
از میان در ، خنده آشنایی آمد
صورتت رو دیدم و شنیدم که اسممو صدا می کنی
آه دوست من ، ما بزرگتر شدیم ، اما عاقلتر نه
چون تو قلبهامون هنوز همون رویاها رو داریم 
"