امروز آخرین روز از مردادماهه و دو روزه که هوا پاییزی شده، درسته میگن کوتاهه اما به اندازه همین دو روز من حالم خوبه. وقتی تابستون شروع میشه زیبایی بصری روز من از طریق گلهای زیبای همسایه آغاز و تکمیل میشه. گلهای قشنگی که هربار میبینمشون به یاد هم نامم می افتم که طی صحبتی باعث شد برم سرچ کنم و اسمشون رو پیدا کنم. گل Angels Trompet که صبح ها باز میشه و شب بسته. خیلی ناز و لطیفن. در مقابل دیدن این نشاط صبحگاهی اتفاقات ناخوشایند محل کار بود. بدقولی کارفرما در حق و حقوق و از اون بدتر درگیر بودن با همکار بد! بله مینویسم بد چون واقعا خسته و ناراحتم کرد. هر کاری که کرد اهمیت ندادم و گذر کردم و بعد متوجه شدم تک تک وقایع رو با تحریف به سود خودش تحویل مدیرمون داده. شانسی که داشتم این بود که شاهد برای رفتار درست خودم داشتم اما خب این از بار بد بودن ماجرا کم نمیکنه و میدونید بدتر از همه چی بود؟ اول اینکه کارفرما خواهش کرد باهاش کنار بیام چون نیروی قدیمیه و الان حسودیش شده. یعنی به این امر واقف بود اما جلوش رو نگرفت. دوماینکه دلم براش میسوزه. بله. همه ش به یاد جمله کلاه قرمزی می افتم که: نمیدونم اول بداخلاق بوده بعد تنها شده یا اول تنهابوده بعد بداخلاق شده. واقعیتش ایشون توی محیط کار کاملا تنهاست که دلیلش همین رفتارهای تکانشیه و خب من اینطوری نیستم، شوخی میکنم و میخندم که گویا ناراحتش میکنه.
به هیچکدوم از حسهام اعتماد نکردم. بهش بی اعتنایی میکنم تا بفهمونم نباید بهم توهین میکرد حتی اگر دلم بسوزه :)
پی نوشت: دیروز به یاد آوردم که مرداد چیزی ننوشتم و آرشیو در خطره پس بدو بدو اومدم
بنویسم چون زیاد فرصت ندارم و آبی داره میاد دنبالم. میدونم دکتر از
نوشتنم قطع امید کرده و عمه عاصی شده که شوهرت رو ول کن بیا بنویس اما چه
کنم من بسیار آدم خونه نَمونی هستم و آبی هم از من بدتر و اینطور که از
شواهد امر برمیاد کم فرصت بیکار بودن دارم حالااز حق نگذریم من هیچوقت توی
خونه نمینوشتم. معمولا توی وقتهای ازاد کاریم سر میزدم که به تازگی در محل
جدید هم چنین میکنم. ولی زیاد حریم خصوصی ندارم که پست بنویسم.
بعد نوشت:رفتم توی مدیریت یادداشت دیدم چندوقته هی آخر ماه میام! چه بد از این به بعد باید از تنبلی بکاهم.
کسی منتظرم نبود و به جایی نمیخواست برسم.
چقدر دقیق و زیبا و ملموس.
حتی فکر کردن بهش هم حس خوبی داره برام. :)
سلام؛
متأسفانه این رفتارها در محل کار را من هم تجربه کردم.
انشااله همه چیز درست میشه.
سلام به شما
بله متاسفانه اکثرا این صابون به جامه شون خورده...
همکار حسود و قدیمی ترکیب خیلی سمیایه. اما خوشحالم تو داری کار خودت رو میکنی، هرچند خیلی سخته.
چه خوب که بهخاطر آرشیو هم که شده مینویسی
خیلی خیلی سم. سم السموم! آبی خیلی اصرار کرد که نرو ولی نمیدونم انگار توی اینطور مواقع اتفاقا میخوام بمونم و نشون بدم بیدی نیستم که با این بادها بلرزم.
+ یه کم زمانهام به هم ریخته شده. جدیدا به منوال قدیم صبح ها سرکار وبلاگ رو چک میکنم ولی برای نوشتن پست باید برم خونه. دنبال اون تمرکز و حس خوب نوشتن سابقم.
عمه اینکه خونه نشینی تو رگهات نیست بخودم رفتی
اصولا مامانم میگن تو توی خونه بند بشی خیلیه
اما تنبلی را کنار بگذار دخترم و حداقل ماهی 3پست بنویس دخترم

اون همکارت هم واقعا خستگی محل کار را چندبرابر میکنه چنین فردی
مشخص شد پس عمه جان
به روی چشم. کمر همت می بندم اصلا.
+ اه آینه ی دق واقعا. جالبه با همه همینطوره و همه ازش بدشون میاد چون حداقل یکبار زیرآبشون رو زده.
سلام عزیزم خدابهت صبربده.تجربه کاربا آدمای بدرودارم وچقدرازآدم انرژی میگیرن.مواظبش باش
خیلی انرژی میگیره
سعی میکنم.
بکاه عزیزم از تنبلیت بکاه
سخته قره جون سخخخت
لیمو جانم بهترینها برات اتفاق بیفته عزیزم ان شالله با ادمهای مهربون مثل خودت اشنا بشی و امیدوارم اون ادم بداخلاق و تنها درککنه تباید به بقیه توهین کنه
ممنونم دزیره جون از حس خوب و دعای پاکت. امیدوارم واقعا
سلام خوبی رفیق؟
امید کنار آبی خوش باشید
سلام ممنونم. دعات بسیار زیباست
سلام
خب همون اول ماه یه پست بگذارین که دیگه تا آخر ماه خیالتون راحت باشه!
راستی شما که دیگه همنامی توی بلاگستان ندارین!
سلام به شما
من اگر اینقدر برنامه ریزی داشتم که وضعم این نمیشد دکتر.
بست وبلاگ رو؟؟ دیدم خیلی وقته پیام پست جدید نیومده ها.
سلام عزیزدلم
بلاگ اسکای بهم نگفت که پست جدید نوشتی
برای همین امروز متوجه پست تازه شدم
در مورد همکارت رفتارت درست هست و همین بهترین کار هست ، بهر حال اینکه ایشون نیروی قدیمی هست بهش این حق را نمیده که باهات اینطوری رفتار کنه و رفتار مدیرت را دوست نداشتم ولی چاره ای نیست
کنار آبی همیشه شاد باشی... همیشه به دور دور و خوشی
سلام تیلوجونم
بلاگ اسکای بد از این کارها زیاد میکنه.
میدونی انگار همه با دلسوزی باعث شدن چنین رفتاری رو درست بدونه و تکرارش کنه. حالا من نه یکی دیگه. حالا خیلی سبزی پاک کنی میشه ولی دو روز پیش همکاری با سابقه دو سال هم داشت تعریف میکرد تک تک این روزها و حرفها رو گذرونده. واقعا متاسف شدم که اجازه تکرار میدن بهش.
سلام
امیدوارم که این روزها هم خوب و خوش بگذره...
همونقدر که همکار خوب گلی است از گلهای بهشت، همکار بد هم برعکسه! و البته که این روزا همکار خوب کم پیدا میشه متاسفانه...
سلام به شما
بله واقعا. شاید باورش سخت باشه اما من از شدت ناراحتی میلرزیدم.
ممنونم همچنین برای شما
لیمو شما تو بهشت زندگی میکنی؟
همیشه آدم های جدید زندگی امون یه چالش میشن واسمون
و ما آدمیم و نمی تونیم نسبت بهشون بی تفاوت باشیم
امیدوارم این مرحله هم بگذره
ای کاش که ...

آره ولی معمولا انعطاف پذیرم توی آشنایی با آدمها. ایشون مشکل داشت و بی اعتنایی های من بدترش کرد. کارهای اشتباهش رو گزارش نداده بودم و به خیال اینکه مهم نیست ازشون گذشته بودم.
ممنون