بعضی وقتها مثل الان خیلی از دست خودم حرصم میگیره. اینکه یه چیزی که میدونم راجع به چیه و کی گفته و اصلا همین هفته پیش اتفاق افتاده بوده و میخواستم بیام اینجا بنویسم رو فراموش میکنم! بعد با خودم میگم چیه این ذهن انسان. دو تا جمله رو به این زودی فراموش میکنه (طوریکه وقتی به خاطره اون روز فکر میکنم انگار تصاویر صامته) ولی یه خاطره از هفت سالگی رو به صورت فول اچ دی همراه با عطر و جزئیات تا ابد پخش میکنه!
چیزی که فراموش کردم یک یا دو جمله بود از آبی که بعد از تقریبا یک هفته تنش و اعصاب ناآروم گفت و شبیه یک لیوان شربت آلبالوی خنک توی ظهر مردادماه بود. از این حرفهای کلیشه ای یا قلب قلبی هم نبود که توی توییتر بنویسم و لایک بگیرم و اینها. یه چیزی بود که مطمئنم میکرد که هست.همون حسی که وقتی کنار همیم و بند کفشم باز میشه میدونم میشینه و با حوصله برام میبنده. که اگر اعصابمون خرده؛ مشکلی داریم؛ با هم متفاوتیم؛ میترسیم؛ کمتر حرف میزنیم یا حتی نسبت به خیلی تصمیمات شک میکنیم قرار نیست حل نشه. حالا اون جمله رو فراموش کردم و دوباره حس اشتباه کردن دارم؛ حس اینکه شاید باید منطقی تر باشم مثل تموم زندگیم اما میدونم همچین جمله ای بوده و هست. جمله ای که اگر ذهنم فراموش نمیکرد نتیجه عوض میشد به جمله ی پیش به سوی قشنگترین اشتباه :)
پس گفتار: بعد از نوشتن این پست دو سه هفته فقط دعوا کردیم و ناراحت بودیم و بد اصلا. خواستم بگم اون جیلینگ بیلینگ ها و خوشگلی ها همیشگی نیست و سیاهی و افسردگی و گریه زاری هم به همراه داره.
به نظرم دلیل اصلی این فراموشی دل مشغولی فراوان این روز ها نیست مغز انسان کلا خیلی فریبکار هست باور کنی یا خیلی از اون خاطرات خوب شاید هیچ وقت به اون خوبی رخ نداد کلا متفاوت بودن ولی مغز به خاطر زیاد بودن دوپامین ترشح شده توی اون لحظه اونوقت رو یه چیز خاص برای ما کرده مغز دروغگو
این فراموشی هم برا همه ما پیش میاد حالا بعضی وقتها کمتر یا بیشتر نگران نباش
تا بعد
نمیدونم واقعا. بعدش که یادم اومد هم قشنگ بود. یعنی بنظرم اینکه یه کسی یه کاری رو برات انجام بده چون دوستت داره قشنگه. حالا همین آدم خیلی وقتها هم ناراحتت میکنه ولی این مدلیش هم هست :))
من بر اساس دایره امنیت و ترس هام ناخودآگاه برنامه میریزم
منم سعی میکنم برنامه بچینم اما همیشه عملی نیست :))
طراحی و عناوین پستهای این وبلاگ چرا انقدر قشنگه؟:))
چشمات قشنگه عزیزم. ممنونم
اگه روی چیزی تمرکز داشته باشی فراموش نمیشه ،مهم اینه که ما ذهنمون هزار جا مشغوله ،
بعدش یادم اومد اما واقعا سخته تمرکز کنم. مدام تمام اطلاعات بصورت ابر پراکنده توی ذهنم میپیچن و فراموش میشن.
بچگی فول اچ دی... سالهای اخیر همه چه مبهم و محو... واقعا چرا؟
من که نفهمیدم چرا. شاید باید چند سال بگذره تا این روزها هم یادمون بیاد. آره؟!
شلوغی های اینروزهایمان در این نسل را نباید دست کم گرفت..
واقعا. دنیای شلوغ پلوغی درست کردیم برای خودمون
چه نعمت بزرگیه وجود همچین کسی تو زندگی یه ادم
که حرفاش خنکی باشه رو اتیش دل
حتی اگه اون اتیش رو خودش به پا کرده باشه
اینکه یه نفر باشه که بلدت باشه
در مورد فراموشی هم به نظرم موهبت بزرگیه
حتی اگه قرار باشه ادم چیزای مهم رو یادش بره
فکر کن چی مییییشد اگه یه چیزایی رو برای همیشه فراموش میکردیم
آره آتیش کار خودشه درست حدس زدین.

+ یه وقتهایی خودم همش میگفتم کاش آلزایمر بگیرم بعضی اتفاقات رو یادم بره، حالا پشیمون که نمیشه گفت اما میترسم. فراموشی انتخابی فقط خوبه لیلی جون
انسانهای موفق بطور استثنائی بر خود مسلط هستند و چیزی را به تصادف رها نمی کنند
لیموی عزیزم سلام به روی ماهت


بعد تر فهمیدم نه واقعا من نرمالم و اون دوست خیلی های بود 
ابتدا عذرخواه بابتبازی های همیشگی من :) و ممنونم بابت وسعت مهربونی قلبت
به نظرمنوشته تو هم تصدیقی بر همون شربت آلبالوی خنک دلچسب بود و عجیبببب چسبید
چند وقت پیش یه وبلاگیمیخوندم طرف کل حرفهایی که در روز میزد و میشنید و با نقل قول از افراد تایپمیکرد و بعد من اینجوری بودم داری با من شوخی میکنی انصافا :) ؟ همهاینا یادتمیمونه ؟ و بعد احساس کردم واقعامن یه مشکلی دارم
روزهای خیلی قشنگی پیش و رو داشته باشی عزیز خوب روزها
سلام بهت مهربونترین



نگو این حرف رو همین خوبه که الان هستی و دوباره حضورت رو دارم
نوووش جان البته بحث و ناراحتی ها رو ننوشتم که بقول ثمرجانم سوپ نپخته ست.
+ وای خداروشکر پس واقعا تنها نیستم.
تو هم همینطور عزیزم
انقدر قشنگ اون شربت خنک تو ظهر مرداد ماه رو تصویر کردی که حس کردم منم یه لیوان ازش تو این روز سختی که داشتم خوردم .
نوش جان نگاه زیباتون مهربانوجان
ممنونم که با تمام سرشلوغی هات همیشه بهم سر میزنی لیموی عزیزم. امیدوارم سالم و سلامت باشی
عزیزدلم
امیدوارم تو هم شاد و سلامت باشی.
سلام عزیزم خداروشکرامسال برای شماسال پرباری بوده.پرارعشق وعاشقی وحواس پرتی های ناشی ازاون گویا.
سلام فاطمه جان. ممنونم ولی نه بابا این حواسپرتی رو سالهاست دارم مثلا نزدیکان و دوستام میدونن تولد هیچکدومشون یادم نمیمونه
میدونم
حرفش رو وقتی با گوشت و پوست و استخوان درک میکنی و میفهمی
اون دیگه رفته پی ذهنت
اون دیگه جزی از تو شده
پس لازم نیست اینقدر به خودت فشار بیاری برای یاد آوری
مگه ما حرفا زندگی میکنیم ؟
ما باوهامونو زندگی میکنیم
هاله جان :)
قلمت رو دوست داشتم ...
ممنونم. لطف داری
اجازه بدید یه خورده بزنم به جاده خاکی من به خودم اینجا بخندم

، تقریبا اکثرا مواقع اسم و نکات و کارهای خیلی مهمی که می خوام انجام بدم رو یادداشت نمی کنم با خودم می گم که یادم می مونه و در نتیجه دو ساعت یا چند وقت بعدش میرم توی کنکاش و کلی فکر که چی بود اون چیزی که گفتم یادم می مونه
اما عدل خدا یه سری مطالب و جزئیات کارهای بیهوده و الکی چنان توی ذهنم می مونه که جای شگفتیست این مغز دوست است یا دشمن
آخ دقیقا. نام کاربری ها؛ رمزها؛ اسم خیابونها؛ تاریخ تولدها و صدها مورد دیگر...


بعد یادمه صدسال قبل وقتی از جوی آب رد میشدم جلبک تهش چه رنگی بود و چه بویی داشت.
بیا بریم هیپنوتیزم شیم. همه چی حله. اون جمله رو برات مینویسن.
راستی خیلی وقته سری نمیزنی. یادت باشه یادم هست
شوخی کردم منم چند وقته گرفتارم. امروز فرصت آزادتری نسبت به بقیه روزا دارم
یادم اومد
توی صحبتهامون چیز دیگه داشت میگفت یه کلمه ای جرقه زد و به یاد آوردم. 
+ ببخشید. چشم چشم.ممنون که درک میکنین
بحث و دعوا نمک رابطس ننه، خیلی سخت نگیر و ملو پیش برو
زیاد سخت نگیر، درست است که اولین رابطه احساسی جدیت است، اما سخت نگیر، با جریان آب پیش برو
چشم عمه جانم
بعضی وقتها طبق حرف خودت میترسم از این بیگدار به آب زدن اما چه میشه کرد. با جریان میرم
من خیلی وقت ها بعد از خوندن نوشته هات گیج ام که چی شد
ولی دوست داشتم بهت اینو بگم
میدونی لیمو جان یه سری چیزها شاید جزیی باشه ولی شرطه زندگیه ! البته من نظر خودم رو میگم.
شاید نحوه ی غذا خوردن ، فین کردن موقع سرما خوردگی و ... خیلی چیزهای سطحی و مسخره باشه ولی مهمه ! میدونی چرا ؟ چون کسی که آداب مریض شدن ، آداب غذا خوردن ، آداب احترام گذاشتن رو یاد نگرفته از پایه یادگیری اش واسش بی معنیه ! توهم نمیتونی کاری بکنی . چون این مسایل نهادینه شدن و فکر میکنه درسته چون کل خانواده اش اینه . حالا این آدم با کسی که با کارد و چنگال و دستمال سفره غذا میخوره و عطسه اش در حد یه اچی کوچولوا ، کنار هم نمیتونن باشن . چون روی اعصاب همدیگه ان !
ولی یکسری اخلاقیات که شاید به نظر خیلی مهم باشن و موقع انتخاب همه میگن بهشون توجه کن، قابلیت اصلاح اشون خیلی راحتتر باشه ، آدم خواه ناخواه تو زندگی صبور تر میشه ،از خودگذشته میشه ، مسئولیت پذیر میشه . به شرط اینکه قبول داشته باشه .
کسی که بدونه بداخلاقه و تلاش کنه خودشو اصلاح کنه ، کسی که اهل آموزش دیدن باشه نسبت به کسی که رفتارهاش فرهنگش باشه فرق میکنه .
هر چند توی برقراری رابطه نباید به تغییر طرف مقابلت خیلی مطمئن باشی و باید کلیات وجود داشته باشه ...
ولی در کل یه رابطه دونفر ،و بالاتر از اون یه زندگی کار سختیه . باید صبور باشی .
ممنونم از وقتی که میذارین هم برای خوندن نوشته هام هم نوشتن این راهنمایی ها

خیلی به نظرم قابل فکر کردن اومد مثلا من همیشه خیلی آروم غذا میخورم آبی خیلی سریع. بعد دیشب با دوستامون بیرون بودیم (آبی اولین کسی بود که تموم کرد و من آخرین نفر) میگفتن توی یه روز عادی احتمالا وقتی آبی به وعده شام رسیده لیمو تازه صبحانه ش تموم شده.
حالا نمیدونم این مشکله یا نه اما از این به بعد به جزئیات دقت میکنم. :)
سلام لیمو جان



چقدر حس قشنگیه این یه کم دور شدن و این بار
به هم نزدیک تر شدن .به قول یکی طناب عشق رو بریدن و دوباره گره زدن تا فاصله کمتر بشه
کلا عشق یه حس سادو- مازوخیستی نابه
حالا که یادت اومد و ما رو هم توی خماری گذاشتی، پس لطفا خیلی ازش لذت ببر
سلام رهاجونم

والا چی بگم یه کم نبود. نسبت به همیشه خیلی دور شده بودیم اما چه مثال قشنگی زدی. طناب عشق رو بریدن و دوباره گره زدن...همینه
خیلی. هم سادیسمه هم مازوخیسم!
چشششششم
سلام لیمو جان

درک میکنم. من خودم سعی میکنم اگه نکته مهمی به ذهنم رسید، سریع در جای مخصوصی یادداشتش کنم تا بعد سر فرصت بتونم بهش رسیدگی کنم.
فراموش کردن طبیعیه، چون در طی روز اونقدر با مسائل مختلف رو به رو میشیم که ذهنمون گنجایش نگه داشتن همه اونها رو در خود نداره.
به نظرم یه بار دیگه اون یک یا دو جمله رو از آبی عزیز بپرس و اینبار یادداشتش کن که برای همیشه داشته باشیاش.
سلام الیشاع جان :)

منم باید همین کار رو کنم. خیل یوضعیت حافظه م خرابه.
خدا خیرتون بده که اینو گفتی. دلم گرم شد.
+ نه اتفاقا هرچی گفت بگو چی گفتم؛ نگفتم بهش. تازه هی میپرسید کجا مینویسی! لو ندادم
به نظرم دوتا دسته از آدما هستن که جزو برگزیدگان به حساب میان, گروه اول کسی رو توی زندگی دارن که میدونن آدم نروترین شخص زندگیشون هست و به قول تو شربت آلبالو توی مرداد, داشتن این اپشن مرزای خوشبختی رو جا به جا میکنه و گروه دوم که بحثش اینجا نیس ولی کسایی که هرچی میخورن چاق نمیشن

دومی رو نمی دونم هستی ولی قطعا اولی رو هستی و بسیار خوشبخت
دنبالش نگرد تا پیدا شه و معمولا موقع خواب یادت میاد
اتفاقا ثمرجان انقدر اذیتم میکنه سر همین قضیه. رفتارش اینه بعد میگه اگر نشد و یکی بعد من هم تو زندگیت اومد و فلان. قشننننگ حرصم میده و این فشار خون و رو بالا و پایین میکنه.


یکی از خاله هام جزو اون دسته ست. خیلی هم مرتبطه اصلا چون مهمه همه جا میشه گفت.
در واقع خوشبختم که شماها رو دارم شاید نه برای ابد اما همین فرصت هم برای من قشنگه.
مهم اون حس آب آلبالوی خنک وسط مرداده دیگه :)))
آره واقعا. بعد دعوا ودلخوری چسبید. :)))
رابطه شما داره درست پیش می ره خب، تفاوت ها و دلخوری ها که همیشه هست. یادمه یه بار یکی میگفت ما ذهنمون عادت داره بگه عشق یه چییز والاست و همیشه هم باید حالمون خوب باشه ولی درواقع عشق مجموعه ای از حس هاست عشق، خشم، گاهی نفرت و....
آره اما خب همیشه یه سوال هست که اشتباه نمیکنم؟ فلان اخلاق رو نباید بهش اهمیت بدم؟ فلان ماجرا بعدا دردسر نمیشه و آخ از این سوالا که طعم خوشی ها رو تلخ میکنن...
احتمالا ذهنت داره دنبالش میگرده تا اون جمله رو پیدا کنه. امیدوارم همه چی همیشه براتون خوب پیش بره
آره کل دو روز رو بهش فکر کردم آخرش تیکه تیکه با نشونه ها یادم اومد.
ممنون از دعای خوبت
اون جمله دیگه مهم نیست
مهم تاثیرشه
مهم حال خوبیه که تا همیشه باقی مبماند
مطمینم یهویی جمله هم یادت میاد
آره یادم اومد. یهویی وسط حرف زدنمون یه چیزی که بهش مربوط بود رو گفت و من یهو جیغ زدم هیییهاااا یادم اومد.
میدونی، خیلی درکت میکنم. مهدیارم جمله های قلب قلبی به قول تو زیاد نداره. ازونا نیست که انقد بگه و بگه که برات عادت شده باشه. اما یه وقت یه چیزایی میگه که فرو میرم تو دنیای بی وزنی خودم. انگار مث پر میشم تو هوا. خیلی حالم خوب میشه. منم گاهی یادم نمیاد چی گفته اما یادم می مونه که حالمو خیلی خوب کرده. اما؛ اگر چت کرده باشیم من اون جمله رو شات میگیرم. نیاز دارم بارها بخونمش و حالم خوب بشه هربار. امیدوارم ختم به خوشبختی بشه رابطه هامون
امیدوارم سالهای سال برای هم بمونین
کلی خندید.
کار خوبی میکنی. یادمه یه بار یکی از همین جمله هاش رو توی دفترچه ش از زبون خودش نوشتم.
ولی من قلب قلبی شدم با خوندنش

حتی اگه اون جمله یادت هم نیاد
عزیزم
ماهیت ذهن انسان یه راز عجیبه که شاید هیچوقت درست و دقیق نشه اونو فهمید، اما همیشه در زندگی حرفها، اعمال و فکرهایی هستن که ذهن انسان فراموش میکنه اما در ناخودآگاه اون نقش بستن. درست برعکس اونایی که به یاد میاریم اما شاید نقشی مهم در ناخودآگاه نداشته باشن...
حتی اگه یادت نیاد که چه حرفی، کجا مسیری رو توی ذهن یا زندگیت تغییر داده، اثر اون در ناخودآگاه باقی خواهد موند در ادامهی مسیر زندگی به کمکت میاد...
چه توضیح خوبی دادین. دقیقا همینطوریه. یعنی اثرش رو یادمه اما خود جمله رو نه! چرا ذهن انقدر عجیب غریبه؟!
این فراموشی سزای آدمیه که یه خاطره هیجان انگیز رو چند روز از خواننده های وبلاگش قایم کرده



شاد باشی همیشه
زهره جونم بحث و ناراحتی کجاش هیجان انگیزه؟
جفتمون اعصاب معصاب نداشتیم چند روز

ممنونم. شما هم همینطور