نمیدونم هر سال چطوری شروع میشد و میگذشت اما امسال از همون اولش برام جدید بوده و هنوزم هست. از اون سالها که احتمالا بعدها رقمش یادم میمونه و بی حواسیم هم نمیتونه کاری کنه فراموش کنم. خوب و بد رو نمیتونم استفاده کنم براش فقط میدونم که قبلا نبوده و تجربه نکردم؛ من هم که سرم درد میکنه برای تجربه کردن و یکی نیست بگه آخه دختر جان به بعدش هم فکر میکنی؟ نکنه..؟ البته واقعیتش یکی هست و مدام این سوال رو میپرسه ولی دو سه ساله حریفش شدم (حالا اوایل باز هم بیشتر به حرفش گوش میدادم اما الان شاید اندازه ی یک ته استکان!) دیگه حس میکنم دلم میخواد تجربه کنم؛ اصلا بخورم زمین و دوباره بلند شم. گول بخورم، بخندم، گریه کنم، اشتباه کنم. همه ی کارهایی که شاید ذهن محافظه کارم قبلا با ترس ضربه خوردن و شکست بهم اجازش رو نمیداد. دلم نمیخواد دیگه همیشه قوی باشم؛ اصلا چرا باید همیشه کامل باشم؟ میخوام خودم باشم. همینی که هستم. توی این راه خسته میشم اما خستگیش رو هم دوست دارم چون تهش شناختن خودمه. توی مواقع خستگیم چشمام رو میبندم و بانو هایده رو میبینم که خودش رو با دست باد میزنه و تو دلم با صداش میگم: شهین جان؛ اون ویسکی رو بیار.
آها راستی امیدوارم هممون بالاخره یه روز سرخوش و بیخیال، تو باغ پرتقال، در حال اشتغال به رقص بندری باشیم با اینکه بعیده اما خب آرزو که عیب نیست!
سلام ،این کلیپ منو برد روز عروسیم ،ارایشگرم اهلش بود و برام جالب بود یه یخچال مخصوص داشت که نیرو خدماتی ها وقتی داشتم لباس میپوشیدم چون عصبی بود ارایشگر با همین حال بهش ویسکی رسوندن
سلام به شما
چه جااالب. پس ایشون رویای ما رو زندگی کردن. بلند میگفتن شهیییین اون ویسکی رو بیار
واسه من چندین ساله که همه چی به شکل وحشتناکی روی دور تنده لیمو جان.
امیدوارم همش خوبی و شادی باشه نگارجانم
ایووول همینهههه، اشتباه کن و لذت ببر
یسسسسسس
سلام عزیزم

و سلامت
عزیزی
دل به دل راه داره..
امیدوارم همیشه موفق و شاد باشی
سلام به روی ماهت
شما بیشتر
واااای دیدم چند وقت که لیمو واسم کامنت می زاره بدون آدرس گفتم خدایا یعنی کیه. مرسی ازت عزیزم. الان من بیرونم بعدا هم پست هات رو میخونم و هم جواب کامنت خصوصیت رو میدم
دختر من توی پیوندهاتم
آدرس نذاشتنم بخاطر اینه که بلاگفا کامنتام رو میخوره، یکی از دوستان بلاگفایی (آقای الیشاع) گفتن آدرس نذارم نمیخوره.
راستی من تاحالامدل حرف زدن هایده رونشنیده بودم .برام جالب بودفکرمیکردم باکلاس ترازاین حرفاصحبت کنه
.خدارحمتش کنه
همچین یه مدل خاصی میگه، طوریکه برازندهشه بگیم آقامون هایده
سلام لیموجانم
امیدوارم امسال رو با تجربه های خوبی به پایان برسونی..
شاد باشی همیشه
سلام پری قشنگم. چقدر دلم برات تنگه.
از وقتی که بلاگ اسکای رو ترک کردی دیگه نمیتونم به روز بخونمت.به یادت هستم
بیرون اومدن از منطقه امن و تجربه کردن خیلی خوبه، اما تو مسائل عاطفیت کمتر از همیشه اما در هرصورت باز هم جانب احتیاط را نگه دار عمه جان. چون قلب دست نخورده زود میشکنه و ترمیمش...
سلام عمه جون. اتفاقا در مسائل عاطفی بیگدار به آب زدم.
خیلی دست نخورده نگهش داشتم دیگه کم کم میترسم بخوام قلبم رو همینجوری دست نخورده ببرم زیر خاک.
نمیدونم دیگه امیدوارم نشکنه اما اگر هم شکست؛ شکسته. این هم تجربه ایه. میام اینجا ناله و فغان میکنم اما شما بزرگواری کن به روم نیار که قبلا بهم هشدار داده بودی. 
این محتاط بودنت توی نوسته هات هم هست لیمو جون
اینکه فقط اشاره میکنی
شاید هم خیلی به حریم خصوصی ات اهمیت میدی
نمیدونم ولی من حس کردم که خیلی محتاطی
این همه محتاط بودن با ویسکی جور نمیاد
چون من که خیلی محتاط نیستم یه سری کارها رو هیچ وقت جرات نکردم ، البته ویسکی جات منظورم نیست
آره یه جورایی دست خودم نیستم هردوش با همه. هم محتاطم هم خصوصی بودن حریمم برام مهمه. تازه با نوشتن سعی میکنم بیام بیرون از اون پیله ولی خب
خوبه ریسکی نیست اتفاقا 
خب من در کنار خانواده م همیشه تجربه کردم و چون آدمهای امنی بودن برام ریسک محسوب نمیشده.
سلام لیمو جان



میگن زندگی نزیسته یا نیازموده هیچ ارزشی نداره. پس تا میتونی زندگی کن ریسک کن و تجربه کسب کن. لابه لای این هیجان ها و افت و خیز ها رشد میکنی. اونایی که توی حالت ایزوله زندگی میکنن فاقد هر گونه پویایی هستن. آموختن قشنگه مخصوصا اگر با استقلال همراه باشه
ولی لطفا مواظب باش و ریسک های خطرناک نکن
سلام رهاجونم
یه هیجان خاصی داره. دوستش دارم. آره با استقلاله یعنی تمام تلاشم روی همینه :))
چشم اون بخش محتاطم هرچقدر هم به حرفش گوش ندم اندازه همون یه ته استکان کار خودشو میکنه
میخواد تجربه کنم؛ اصلا بخورم زمین و دوباره بلند شم. گول بخورم، بخندم، گریه کنم، اشتباه کنم.

چه قشنگ بود، مخصوصا گول بخورمش
امیدوارم تا آخر سال کلی تجربه های جدید و قشنگ داشته باشی
من تاحالا باغ پرتقال نرفتم
احتمالا بوی خیلی خوبی داشته باشه
تولوخدا اگه رفتین منم با خودتون ببرید
آره آره اصلا خیلی کیف میده وقتی گول میخورم. یعنی اون لحظه خودم میدونما قره بالا جان اما انتخابمه.


خیلی ممنونم. شما هم همینطور
چَش چَش
ااااای خدا این ویدیو عالیه من تا حالا ندیده بودم
بانو عجب سنگین هم میزده ! ویسکی !!
من فکر کنم هزار بار دیدمش از بس دوستش دارم
سلامعلیکم
میشه بفرمایید دقیقا چه تجربه ای میخوای بکنی که ممکنه زمین بخوری واینا؟مشکوک نمیزنی؟
سلام به شمااا
کلا من همیشه خیلی محتاطم. دارم از پیله ام میام بیرون :))
نمیفرمایم اما آره مشکوک میزنم
برای من هم سال جدید روی دور تنده و به خاطر مجموعه اتفاقاتی که توی این مدت افتاده خیلی وقتا حتی فرصت فکر کردن هم ندارم و فقط پیش میرم! به این امید که به نتایج مثبتی برسه...
اینم بگم که تجربه کردن و خودِ واقعی بودن از کارهای خیلی خوبیه که آدم میتونه انجام بده و به قول اسکار وایلد:
be yourself everyone else is already taken...
خلاصه اینکه امیدوارم در سال جدید تجارب خوبی به دست بیارید و موفق و خوشحال باشید.
آخ که چقدر اینطور مشغول بودن رو دوست دارم
و چه نقل قول خوبی 
ممنونم ازتون. امیدوارم برای شما همینطور باشه.
آره همینطوره لیمو جانم. جدا از باتلاق ذهنی که این چند روز درگیرم کرده و نمیدونم چه بشه! کلا دوستانم رو کم میبینم. امسال برای منم سال عجیبیه. حس عجیبی دارم. یجوراییه که نمیتونم اندازه تو قشنگ توصیفش کنم. ولی خیلی عجیبه. ولی فک میکنم تهش قراره خیلی خوشحال بشم و اتفاقای بی نظیری از الان دارن انتظارمو میکشن :)

بهار من

توام داری یه تجربه بزرگ بدست میاری و این همون ریسکیه که میگم و تو کردی. آفرین
سلام لیمو جان

خیلی عالی نوشتی مثل همیشه
به نظرم بهترین هدیهای که میتونیم به خودمون بدیم، اینه که به خودمون فرصت تجربه کردن و زیستن بدیم و نگران کامل بودن نباشیم.
به هر حال ما آدما با همین اشتباهها، تجربه کردنها، زمین خوردنها و دوباره بلند شدنهاست که انسان محسوب میشیم. و اگر نه فرق ما با سنگ یا ربات چی میتونه باشه؟
شاد باشی
سلام الیشاع جان
مثل همیشه لطف داری به من :))
واقعا همینطوره و برای آدم محتاط و ترسویی مثل من یه گام بلند محسوب میشه از ربات بودن به انسان بودن.
ممنونم شما هم همینطور
سلام
همینطوره!
(فرمودین بگین که همینطوره!)
سلام به شما

خیییییلی هم ممنوووون دکتر.
من هم همه اش از تنهایی می نالم. اما همون دو سه تا دوست رو هم نمی تونم برم ببینم.
چی بگم نگار جون. خود من هر روز با دوستام میگیم دلمون تنگ شده و فلان بعد هیچ کی هم وقت نداره
قشنگ مینویسی و البته کم
میدونم چندان به این پست ربط نداره ولی هیچوقت با گلی ترقی حال نکردم ازش کتاب خاطرات پراکنده خوندم و خوشم نیومد و اینکه وبلاگ دوست داشتنی داری و من رو خوشحال میکنه که میبینم هنوز آدمایی پیدا میشن که از بارون درس میگیرن تا بعد
ممنونم. به من باشه دوست دارم هرروز بنویسم اما نمیشه؛ وقت نمیکنم.
واقعیتش منهم زیاد طرفدارش نیستم اما خیلی تعریفشون رو میشنوم. فکر کنم دو سه تا کتاب ازشون خوندم تابحال. فریبا وفی بیشتر باب سلیقه ام مینویسه :))
لطف دارید خوشحالم از آشناییتون
بریم
منم که لیمو چه نکتهی قشنگی 
تو باغ پرتغال... در حال اشتغال...
چه هم وزن و هم قافیه
اسم پست هم خیلی دلچسبه ...
عطر لیمو هم داره اینجا دیگه اصلا یه وضیییییییییییییییییی
آره تیلوجونم مال یه شعره که اگر اشتباه نکنم رضا یزدانی هم تبدیل به آهنگش کرده.



به به
عزیزم امیدوارم آخر همه ی تجربه هات خیر باشه . اون کلیپ هایده عااالی بود . لیمو اون ویسکی رو بیار .
زندگی منم درضمن همینه
ممنون از دعای زیباتون مهربانوجانم

اینم فکریه؛ اگر شهین پیدا نشد خودم میشم شهین.
جزو معدود آدمایی هستی که توی ذهنم همیشه رنگت روشنه, نمی دونم چرا ناخوداگاه با خوندن نوشته ات یاد وقتایی افتادم که اتاق با وجود اینکه تاریک ولی یه رشته نور خیلی واضح از پنجره می افته یه جایی که دلت رو میبره از خوشگلی.
حالا حتی اگه موقعیتای مختلف و تجارب مختلف سمت دارکشون رو نشون بدن بازم از اینکه این نور توی دلت رو میندازی توی اون تجربه با همه وجود خوشحالم و امیدوار میشم
خیلی کنجکاو شدم برم کلیپ هایده رو ببینم لامصب تو که دیدی به شهین جان بگو چندتا پیک بیشتر بیاره مام هستیم
ثمرجان باز کامنت گذاشتی و قلب من رو پر از اکلیل و اسپارکل و ستاره و هرچیز برق برقی که میشناسی کردی.





رفتم با هر سختی ای بود کلیپ رو پیدا کردم گذاشتم. در به در دنبال شهینم. به قول دوستان حل چشماته.
شهین جون که ویسکی رو اورد بی زحمت منم صدا کن قشنگم
رو چشمام دزیره جونم
