لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته
لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

دقیقه ها غزل میگن وقتی سکوت رو میشکنی ؟


چندوقته که با خودم دچار درگیری شدم. همه‎ی ما خصوصیات و اخلاقهایی داریم که اکثرا ازشون اطلاع داریم (بعضی از اخلاقهامون رو خودمون هم نمیدونیم! عجیب نیست؟!) و گاهی ازشون راضی هستیم و گاهی نه. نمیدونم چندنفر دیگه ممکنه اینطور باشند اما در بعضی از موقعیت‎ها واقعا نمیدونم باید چه رفتاری داشته باشم؛ خودم باشم یا چیزی که بقیه تایید میکنند و فکر میکنم درستتر باشه. در پی این درگیری‎های ذهنی دیروز متنی خوندم که هر چی بیشتر سعی کنی به چشم بیای، بیشتر از چشم میفتی. به این فکر کردم که با هرکسی که خواست نظرم رو جلب کنه ( در هر زمینه‎ای و نه تنها مورد علاقه‎ی عاشقانه قرار گرفتن) چه رفتاری داشتم و برعکس وقتی از کسی خوشم اومده چه رفتاری نشون دادم. بله برای من متفاوت بوده رفتارم اما سوال اینجاست که آیا این بده؟ اصلا اگر تغییری در رفتار فرد نباشه شخص مقابل چطور قراره متوجه بشه؟!

من در درصد خیلی بالایی از زندگیم خودم هستم. این خودم بودن به معنی اینه که واکنشم در لحظه چیزیه که بهش اعتقاد دارم نه دستورالعملهای از پیش تعیین شده‎ی روابط انسانی. اکثر اوقات وقتی کسی بهم میگه روال یک رابطه‎ی دوستانه، عاشقانه و یا خویشاوندی فلانه کلا متوجهش نمیشم و دوستش ندارم. آیا بنظرتون اشتباه میکنم؟!

پ.ن : امروز متوجه شدم هر پستی که میخوام بنویسم دلیل نوشتنم رو توضیح میدم. چرا آخه؟ این هم یه اخلاق تازه کشف‎شده