لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته
لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

لیمو در جست و جوی زمان از دست رفته

یک میلیون سال پیش

با همکارها بحث انتخاب یک استخر یا مجموعه آبی خوب برای آخر هفته ست. چندباری توی سیستمم سرچ میکنم و شرایط و نظرات هر مورد انتخابی رو میخونم. بار آخر که مرورگر رو باز میکنم اشتباهی به جای نوشتن اسم استخر، فامیل خودم رو مینویسم و بعد که متوجه میشم با خنده روی دکمه ی اینتر میزنم که ببینم چی قراره بیاد. با توجه به اینکه نام خانوادگی کم تر شنیده شده ای دارم یکی دوتا پزشک و یک دختر که دست بر اتفاق هم نامم هم هست میبینم. شبیه اکثر مواقعی که بابت چیزی سرچ کردم، قسمت تصاویر رو کلیک میکنم و چهره ای آشنا میبینم؛ مادر بزرگم. انگار یک بمب وسط احساساتم منفجر میشه. تصویرش جلوی قاب عکس بزرگ و قدیمی عموی شهیدمه. شبیه آدمی که مسخ شده به صفحه موردنظر میرم و شروع به خوندن مقاله میکنم. لبخندها و داستانهای تعریفی که نویسنده با شیرینی نوشته رو میشناسم. تصویر بعدی، تصویر کل خانواده ست. مادربزرگم به همراه پدر و عمه هام. تک تک خصوصیات اخلاقی نوشته شده و حتی توصیفات نویسنده رو میشناسم و تصور میکنم. هر نفر شبیه یکبار مرورخاطرات کودکیمه و البته بزرگسالی و بخصوص بزرگسالی. به یاد میارم که در پانزده سال اخیر به تعداد انگشت های دست هم ندیدمشون و پدرم رو از این هم کمتر. که چقدر تمام این قاب برام دور و غریبه ست. نوشته ها برام خنده دار میشه، دیگه هیچکدوم باور پذیر نیست. به پایان مقاله میرسم. دوباره عکسی از مادر بزرگ و قاب دوست داشتنیش. تاریخ چاپ رو  میخونم: تیرماه 1403

پی نوشت ۱: در مرداد ماه تماسی از دختر عموم (کسی که توی این مقاله با عشق و علاقه فراوون! ازش نام برده شده بود) داشتم که گفت بعلت عدم پیدا کردن پرستار مناسب مادربزرگ رو به خانه سالمندان سپردند.

پی نوشت ۲: نام پست از آهنگ Million Years Ago از ادل عزیزمه.

نظرات 17 + ارسال نظر
قره بالا چهارشنبه 5 دی‌ماه سال 1403 ساعت 21:53

عزیزم ...

Pariiish دوشنبه 26 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 16:17 http://Magicgirl.blogsky.com

عاشق این لحظه هاییم که چیزهای کوچیک و بی ربط دست به دست هم میدن و آدمو میرسونن به یه قضیه ای.حتی اگه اون قضیه ناراحتم کنه، بازم هیجانشو دوست دارم.اگه تو هم مثل من آدم نوستالژیکی هستی، احتمالا یادآوری گذشته اون روز خیلی اذیتت کرده.
ولی همون طور که بانو ادل میفرمایند
You know you're not the only one

آره فکر کنم چون هیجانش ناشی از کشف کردنه. کشف کردن حس درونی خودت بصورت واضح و درست. هستم و بله اذیت شدم اما خب گذر کردم چون کاری ازمون برنمیاد. :)
بله بله درست میفرمایند و میفرمایید

درسا آزاد چهارشنبه 21 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 19:02 https://insideout.blogfa.com/

من هم چندبار شده که اسم خودم رو سرچ کرده م. کار بامزه ایه!
چه پایان ناراحت کننده ای داشت

فکر کنم.
:)

نگار دوشنبه 5 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 07:15

روح عموت شاد باشه لیپو جان

خیلی ممنونم نگارجون

الف جمعه 18 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 22:51 https://elfinz.blogsky.com/

آخرش عجیب بود.
من از رابطه‌ات با پدرت و خانواده پدرت نمی‌دونم، اما برام سوال‌برانگیز بود که کسی بی‌خبر زنگ بزنه و بگه مادربزرگ رو گذاشتیم خانه سالمندان.

رابطه ی آنچنانی نداریم. دختر عموم یکی دوبار که مهمانی داشته تماس گرفته و دعوت کرده، من هم مراسمم دعوتش کردم.
در حال خرید بودم که تماس گرفت و گفت. ازم خواست ببخشم و برم به دیدنش.

کوهنورد جمعه 18 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 20:09 http://1kouhnavard.blogsky.com

کنجکاوی لازمه زندگی هر انسانیه

واقعا همینطوره. شبیه کرم در وجود آدمی میلوله اصلا

کوهنورد چهارشنبه 16 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 06:04 http://1kouhnavard.blogsky.com

سلام
منم الان اسممو سرچ کردم چیزایی اومد که ترجیح میدم دیگه هیچوقت اسمم رو سرچ نکنم.

سلام به شما
ای بابا الان خوشحالید ما رو کنجکاو کردید؟

آرش شنبه 12 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 19:38 https://apblog.ir/

سلام
من قبلا دوست داشتم وقتی اسمم رو سرچ می‌کنم اولین نفر خودم بیام، حتی عنوان وبلاگم رو هم با اسم و فامیل خودم مینوشتم ولی الان دیگه خیلی وقته دلم میخواد اسمم توی سرچ نیاد، ولی متاسفانه میاد...

سلام به شما
گاهی رسیدن به چیزی که میخواستیم بهمون نشون میده که در حقیقت نمیخواستیمش فقط یک پیش زمینه ذهنی بوده و چقدرر ذهن ما پیچیده ست...

مهربانو شنبه 12 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 12:35 https://baranbahari52.blogsky.com/

لیمو جانم دلم گررفت ، خیلی هم گرفت

نمیخواستم باعث دلگیریتون بشم. گاهی خودم هم دلم میگیره اما راهی نیست باید ادامه داد :)

خانم مهندس شنبه 12 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 07:44

دنیایی که آدم توی صفحات مجازی میبینه با واقعیت خیلی فرق داره ولی همیشه یادمون میره و وقتی خنده دار میشه که از همه چیز خبر داری و میدونی چقدر حرفها و واقعیت ها فرق داره
یاد مراسم عزا میافتم که کسی بیشتر از همه با مرحوم بد بوده برای مراسمش بیشتر کریه میکنه و بیشتر از همه میکه آزارش به مورچه هم نرسید….
از اسم و فامیل من خیلی زیاد هست …. ولی من یکی از اهدافم اینه که وقتی اسمم گوگل میشه در صدر بیام بالا !

دقیقا بعد ممکنه خیلی ها رو حدس بزنی اما برای من خوندن بدیهیاتی که کاملا قابل تصورم بود و دیده بودم خیلی عجیب غریب بود.
+ امیدوارم به زودی جشن موفقیتتون رو تبریک بگم.

فاطمه پنج‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 15:36 http://Ttab.blogsky.com

سلام چه پایان غافلگیرکننده ای،بیچاره مادربزرگ دقیقا یک ماه بعدتعریف ها این اتفاق براش افتاده.من ازاینکه اسممو سرچ‌کنم وچیزی غیراسم خودم بالابیادمیترسم.حتی ازاومدن اسم خودمم میترسم.

سلام به شما.
آره واقعا خصوصا که مادر بزرگ فعالی داشتم و تا همین الان هم سعی کرده بو هیچوقت باری روی دوش فرزنداش نباشه و تنها زندگی کنه.
+ چه جالب. من نمیترسم اما هیجان داره همیشه.

شادی سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 10:21 http://setarehshadi.blogsky.com/

چه تصادف جالبی، بعضی از اتفاقات به نظر می رسه اونقدرها هم تصادفی نیستند و یه پیامی دارن. شاید توی این اتفاق برای شما هم پیامی بوده

آره اول با خودم فکر کردم شاید تلنگری برای سر زدن به مادربزرگه اما از طرفی همچنان نمیتونم دلسوزشون باشم.

دزیره سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 04:50 https://desire7777.blogsky.com/

چی باید گفت نمیدونم

هیچی دنیا همینه دیگه :)

ایراندخت سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 00:23 http://delneveshtehayedeleman.blogsky.com

یه سری خاطره ها انقدر دوره لیمو که آدم نمیدونه دلش باید تنگ بشه یا نه .....:)

دلتنگ نیستم این رو مطمئنم. من گذر کردن از آدمها برای آرامشم رو خیلی ساله یاد گرفتم.

تیلوتیلو دوشنبه 7 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 19:12

غم توی این نوشته بود
یه طوری که غمهات به دلم نشست

همه فهمیدیم غم هم جزو زندگیه اما فاصله بین نشستن بغض تو گلوت تا قورت دادنش با یک لیوان آب روباید یه کاری کرد. نوشتم این بار :)

ماهش دوشنبه 7 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 16:41 http://badeyedel.blogsky.com

سلام به سایت
poolticket
مراجعه کنید

سلام به شما
آره دقیقا توی همین سایت میگشتم و نظرات رو از سایتهای دیگه میخوندم. ممنونم

ربولی حسن کور دوشنبه 7 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 16:38 http://rezasr2.blogsky.com

سلام
من هم یک بار اسم خودمو سرچ کردم و علاوه بر یکی دو تا پزشک متخصص یکی دو نفر دیگه هم اومد که چون ممکنه لو برم شغلشونو نمینویسم!
اما الان یاد صحنه اول فیلم wanted افتادم که پسره اسم خودشو گوگل کرد و هیچ چیزی بالا نیومد! هیچ چیز!

سلام به شما
اوه اوه نزدیک بودا
خوشبحالش والا. هیچی نباشه آدم خوشحالتره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد