سلام
نمیدونم از کجا شروع کنم، مدام جملات رو پس و پیش میکنم تا متن منسجم بشه و نمیدونم چقدر موفقم!
معمولا روزهای تعطیل، خصوصا آخر هفته ها به وبلاگ سر نمیزنم. این روزهای سیاه هم که اصلا دستم به نوشتن نمیره اما امروز... خنده های یک دختر شونزده ساله که بعد از کلی زجر الان زیر خروارها خاک خوابیده رو میدیدم و اشک میریختم و مثل همیشه که افکارم پریشونه غیرارادی وبلاگ رو باز کردم. با اینکه خیلی وقته پست جدیدی ننوشته بودم اما قسمت نظرات تعداد نظرات جدید رو بهم نشون داد؛ وقتی باز کردم نمیتونم توصیف کنم اون نور رو. انگار از بین کلی ابر خورشید بهت لبخند بزنه و اشعه نور که ابر رو میشکافه ببینی. لبخندم در اون لحظه جزو واقعی ترین حالت های صورتم در زندگیم بود. پیش از امروز هم چندبار اتفاق افتاده بود اما اینبار به خودم جرات میدم و اسم اون نور رو عشق و دوستی میذارم. دوستانی که تابحال ندیدم و صداشون رو نشنیدم اما محبتشون رو حس کردم. حالا میدونم که چه چیزی وقتی سرم خیلی شلوغه یا خیلی روحم درگیره من رو به اینجا میکشونه و ممنونم :)
با محبت و دوستی فراوان، لیمو
حالت چطوره عزیزخوبِ روزها؟
میشه کامنتت رو ببینم و بهتر نباشم؟
نوشتن به آدم آرامش میده چون ذهن رو مرتب میکنه
واست آرامش آرزو دارم عزیزم
انگار یه وزنه از روی دلم برمیدارن
ممنونم من هم برای شما آرزو دارم
برزخی که یک عمر توش بودیم و باهاش کنار اومده بودیم توش زلزله اومده ، هم امیدواریم هم خشمگین و غمگین
ستاره جان گاهی توی یک روز انواع احساسات رو تجربه میکنم وآخر شب به این فکر میکنم که این سرد و گرم شدن بالاخره یه جایی باعث شکستنم میشه.
اگرچه این روزها حال مساعدی نداریم و همه غرق در خشم و اندوه هستیم، اما همواره باید به خودمان این قوت قلب رو بدیم که حق میمونه و این ناحقه که رفتنیه. اما این روزها لابلای تمام اخبار و مطالبی که در اینترنت رد و بدل میشه یه مطلب دیدم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و بد نیست اینجا نقل کنم؛
سلامتی زنی که دیه اش نصف بود، عقلش ناقص و خوابش چپ اما دنیا را تکان داد.
امید نیروی شگفت انگیزیه
سلام

لیموی عزیز ممنونم برای حرفایی که برام مینویسی بعضی حرفات منو یاد خودم میندازه.. نمی دونستم پاسخ کامنتهاتو خوندی یا نه برای همین اینجام برات نوشتم
مرسی که بهم سرمیزنی
سلام پری جان

اون پستهات واقعا مفید بود، قلمت سبز
میخونم حتما، ممنون
امیدوارم حالتون بهتر شده باشه از زمان نوشتن این پُست.
با داشتن دوستان خوبی مثل شما خیلی بهترم
سلام لیموجان
عزیزندیده و دوست داشتنی، برای سلامتی خودت مدتی اینستات را غیرفعال کن. روح هرآدمی یک گنجایشی داره. خبرهای بد بخواهی و نخواهی بهت میرسه، اما اینکه خودت با پای خودت بری و ببینی فشارمضاعفه و اینکار را با خودت نکن. درکنار همه غم ها، ترس ها و دردها زندگی کن عزیزم
سلام عمه جانم
اینکه بصورت مداوم توی حالت افسردگی فرو رفتم رو خودم هم دوست ندارم و چشم به توصیهتون عمل میکنم
اینحرف رو با فرمت های مختلف خصوصا از آبی شنیدم که دو شب پیش رسما شاکی بود از دستم
لیمو جانم

میدونی که این احساس کاملا متقابله
عزیزم امیدوارم تو تماممراحل زندگیت همچین لبخندهای واقعی روی صورتماهت بشینه
روزها و لحظه های قشنگی رو برات آرزو میکنم
چه آرزوهای قشنگی همرازجان
ممنونم من هم متقابلا برای تو آرزو میکنم
سلام
میگم حالا کی قراره بقیه سفرنامه را بنویسین؟
سلام به شما
ممنون از یادآوریتون. انقدر اتفاقات عجیبی افتاده که به کلی فراموش کرده بودم! باید شروع کنم به نوشتن :))
+ البته تکیه بر جای بزرگان نمیشه زد، فکر نکنین یه وقت سفرنامه من به خوبی و تکمیلی سفرنامه شما باشه ها!
دست من و تو باید این ،پرده هارو پاره کنه...
کی میتونه جز من وتو، درد مارو چاره کنه...
این دختر فقط یکی از چندین قربانی بود که خدا
میدونه با چه زجری کشته شدن
درسته دوست خوبم. به جای غصه خوردن باید دردمون رو چاره کنیم
+ بله و متاسفانه هر روز که به تعدادشون اضافه میشه...
این روزها همه ما یک خانواده ایم،خیلی مراقب خودت باش دوست من
بله همه با هم هستیم
سعی میکنم، تو هم تا جایی که میتونی مراقب باش
برای همه مون اینطوره.. دوستایی که اینجا داریم ما رد سالها اینجا نگه داشته...
آره واقعا وبلاگهای قدیمی تر اثبات این حرفن.
وبلاگ پناه روح همه ماست انگار :)
ماچ بهت لیمو
کلمه پناه روح هم میتونه واژه درستی برای توصیفش باشه :)
و به تو
عزیزم چه خوب که ازدیدن کامنتم خوشحال شدی،ببخشید این روزا زیادپیام نمیذارم درواقع کمی غمگینم ..که ان شاالله رفع شه
این چه حرفیه عزیزم، امیدوارم همه شاد و خوشبخت باشیم :)
لیمو دل هممون خون شده این روزا...
همه اشک میریزیم، همه عصبی و مضطربیم
اما نور و امید و عشقی که داره از میون این همه حال بد میجوشه، شده انگیزه!
شاید هیچوقت تا این اندازه از همدیگه عشق و دوستی دریافت نکرده بودیم
فقط امیدوارم که این روزا رو باور کنیم و به سمت خواستههامون پیش بریم؛ باور معجزه میکنه
امیدوارم همیشه وبلاگت پر از آدمای بامعرفت باشه، حتی منم که میام وبلاگت و میبینم کلی آدم بامعرفت هستن که میان اینجا و کامنت میذارن، حس خوب میگیرم
درسته مریم جانم؛ باور معجزه میکنه... اصلا به نظر من هم امید و انگیزه عوامل اصلی زندگین :))
ممنون از آرزوی قشنگت البته الان هم هست و خودت هم جزوشونی
بوس به حس خوبت
سلام لیمو :)

چقدر این پُستت حس خوبی داشت.
امیدوارم همیشه شاد باشی و با دیدن کامنتها یا حتی توی دنیای واقعی، لبخند بزنی.
غم و ناراحتیات رو هم درک میکنم واقعا. این روزها شادی کمیاب شده. امیدوارم آرامش به دل همه برگرده و بتونیم روی خوشی زندگی رو هم ببینیم.
سلام آقای الیشاع :)
خداروشکر چون واقعا حتی وقتی ناراحتم نمیخوام حس بدی به بقیه منتقل کنم و چه آرزوهای قشنگی برام مینویسین همیشه. ممنونم امیدوارم همه لبخند داشته باشن این واقعا خواسته قلبیمه :))
+ امیدوارم واقعا روزی برسه که غم کمیاب بشه...
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
روز دگر روزگار چون شکر آید
درود بر لیمووو
درود بر شما جناب قندک میرزا
+زیاد از این شعر خاطره خوبی توی ذهن نمیاد اما امیدوارم واقعا :)))
اره واقعا گاهی مجازیا حقیقی ترن:)
امیدوارم اوضاع روبراه شه، برا هممون، برا ایران:")
برای من که اینطوره :))
"
+ "برای هممون. برای ایران
سلام
امیدواری همراه با ترس نه از سرکوب، بلکه ترس از به نتیجه نرسیدن، این وضعیت مردم ماس.
خب امید و ترس تقریبا دو موضوع متضاد هستن دیگه. وقتی این دوتا با هم در یک نفر جمع بشن و چون قدرت مدیریتشون خیلی دست خود آدم نیس، باعث یک حال نه چندان خوبی میشه که شبیه افسردگیه و خیلی آزاردهندس.
برای زن، زندگی، آزادی...
سلام به شما
چه توصیف دقیقی داشتین کاش میتونستم سنجاقش کنم به پست...
برای زن، زندگی، آزادی
مرد ، میهن، آبادی
ما خیلی خوشبختیم که تو رو داریم
عزیزدلم

من چی بگم که جبران محبتت باشه آخه؟؟ مطمئن باش که این احساس دوطرفه ست. ما هم رو داریم که خوشبختیم
وضعیت فوق العاده سختیه از هر طرف خبرهای ناخوشایندی به گوش می رسه ولی تلخ ترینشون همین مرگ هاییه که پایانی هم نداره
دقیقا. قتل به خودی خود ناراحت کننده است اینکه ببینی مقتول سنی نداشته و حسابی هم آزار دیده و در پایان کاری هم برای اجرای عدالت از دستت برنمیاد وحشتناک تره...
آزادی متاسفانه بوی خون میده
سلام عزیزدلم
کاشکی آخر این سوز بهاری باشد...
خیلی
روزهای سخت رفتنی هستن و در نهایت فقط همین دوستیهاس که میمونه...
امیدوارم رفتنی باشن، تجربه ثابت کرده میرن و بعدی میاد...
بله دوستیها حتی اگر خودشون نباشن خاطراتشون ماندگاره :((
سلام
تا اینکه توی پست و کامنت ها گفتید که تو محل کار و تایمهایی که سرتون شلوغ هست یه جورایی برای زنگ تفریح طور (امیدوارم واژه مناسبی بوده باشه) میایید به وبلاگها سر میزنید...
الگوی رفتاری شما تو وبلاگتون یعنی نبود در پنج شنبه و جمعهها رو اوایل برام جالب بود
اتفاقا گهگاهی برخی از دوستان مجازی تو هر فضایی مثل توییتر و تلگرام و وبلاگستان، از افراد فیزیکی به آدم نزدیکترن، آدم رو بهتر می فهمند و تعامل دارند، چندسال پیش یکی دو دوست توی توییتر داشتم که اون جمعمون از هم پاشید یعنی درگیر کارهای خومون شدیم و آروم آورم از هم پاشید و خب هنوزم گهگاهی مزه خاطرات اون تایمها میاد زیر زبونم، دلم میخواد برگردم اون دوران اما خب نمیشه و اونها هم الان نیستند.
منم از شما و سایر دوستان ممنونم
سلام آقای حرمان

نه اتفاقا من کلا پنج شنبه و جمعهها توی هیچ فضای مجازی نیستم. معتقدم آخر هفته مخصوص خانواده و لحظات واقعیه. اینکه گفته بودم منظورم این بود که وقتی سرم شلوغه بیشتر تمایل به سر زدن دارم وگرنه همون تایم رو توی اینستا و اینها هم نمیچرخم.
واقعا همینطوره. دوستی دارم که بعد از ۶ سال هنوز ندیدمش اما رفیقم محسوب میشه. شما و دوستان هم که توی پست گفتم
سلام لیمو جان

من مدتی نمیتونستم آنلاین بشم،اما به یاد همه بچه ها مخصوصا تو عزیزم بودم
امیدوارم هرچه زودتر مشکلات حل بشه و روزهای شادی برسه
سلام رهاجانم

امیدوارم درگیر خوشی و شادی بوده باشی. اتفاقا تو هم همیشه گوشه ذهنمی، اصلا منتظر همون خبری هستم که قراره بدی
سلام
متاسفانه الان حال بیشتر مردم خوب نیست
امیدوارم هرچه زودتر وضعیت بهتر بشه
سلام به شما
بله متاسفانه، نمیدونم باید دیگه چقدر امیدوارم باشم