من: کاش یه دختر فرانسوی بودم. الان که داره بازی پخش میشه آنتوان گریزمان رو میدیدم و پیش خودم حساب میکردم از اولین باری که دیدمش و قهرمان جام جهانی شدیم چند سال میگذره. هنوزم خوشگله حتی با موی رنگ کرده که جزو علایقم نیست و بطور عجیبی برام شباهت داره به چارلز لکلرک راننده ی فرمول یک فراری. وسط این فکرها گوشیم زنگ میخورد و پشت خط دوستم بود که میگفت باز بیداری؟ بخواب دیگه. راستی فردا با بچه های قدیم یه سر بریم صبحانه بخوریم و من وقتی اسم کافه رو میشنیدم، میگفتم نه اونجا رفتم قبلا نزدیک ایفله؛ هم شلوغه هم کروسانهاش تازه نیست. ترجیح میدم بریم حاشیه سن قدم بزنیم و یه کافه کوچیک بشینیم قهوه بخوریم در ضمن نگران انرژی من نباش ، صدای لارا توی کنسرت خود شارژره. بعد از موافقت و قطع تماس، آهنگ La bohème رو پخش کنم و وسط صدای جادویی به ماری فکر کنم که چرا آلبرکامو از یه جایی تصمیم گرفت از داستان حذفش کنه. یعنی برای شخصیت و احساساتش هیچ ارزشی قائل نبود؟
اون: تو که قهوه نمیتونی بخوری، فرانسوی بودی میخوردی؟!
من: آره لابد. مهم اینه نه میدونستم خاورمیانه کجاست، نه میدونستم هفت خوان چیه و چرا برای زنده موندن و زندگی کردن باید گذروندش؛ و نه حتی میدونستم وقتی بارون میاد چیزی بهم یاد میده...
لارا فابیان جدا از صدای خوبش، خودشم یه انرژی مثبتی هم داره, طوری که دوست داری جز دوستانت باشه!

هم از لارا و هم آزناوور چند تا دی وی دی دارم که آزناوور زیرنویس فارسی داره.
اون مجموعه آلبوم صوتی که گفتم در هارد ناپدید شده چند کار درخشان داره که اگه یافت شد براتون ارسال میکنم.
ترکم مکن ژاک برل رو هم احتمالا شنیدید، اون آقاهه هم در موردش نوشته
https://cinemaparadiso.blog.ir/1396/04/07/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85-%D9%85%DA%A9%D9%86
آره انگار همیشه میخنده و لبخند داره :)
) رو هم دارم اما همچنان فقط همون فرانسویش به دلم میچسبه. قشنگ میرم به سالها پیش باهاش :)))
خوشا به سعادتتون پس، خیلی لطف میکنید. ممنونم
+ بله یکی از ترانه های موردعلاقه و بسیار پرخاطره ست برام. البته نسخه انگلیسیش با صدای فرانک سیناترا (سلطان کاور
در نوجوانی به دلیل پخش فیلمهای فرانسوی از تلویزیون، به زبان فرانسه علاقهمند شدم، اون موقع اینقدر آموزشگاه زبان نبود. رفتم آموزشگاه نزدیک خونه اما زبان فرانسه نداشتند.
"صدای لارا توی کنسرت خود شارژره"
این جمله رو متوجه نشدم! لارا فابیان منظورتون بود؟
اون ترانه از چارلز آزناوور رو نشنیده بودم، جدا از زیبایی، زیرنویس فارسی و درک شعر باعث شد لذت بیشتری ببرم، ممنون.
یه مجموعه آلبوم از آهنگ های فرانسوی داشتم که اخیرا برای دوستی به دنبالش گشتم اما نیافتم، در هارد کامپیوترم، شتر با بارش گم میشه!
در نهایت این تک آهنگ رو برای اون دوست فرستادم:
https://bayanbox.ir/info/328982364747426240/Salut-Joe-Dassin
دهه ۱۳۸۰ هم چند شبکه موسیقی فرانسوی رو در ماهواره داشتم که کلیپ هاشون رو ضبط میکردم.
خلاصه عشق به فرانسه، یه عشق قدیمیه!
بله منظورم لارا فابیانه، خیلی صداش رو دوست دارم. چارلز آزناوور کلا ترانه ها و کاورهای خوبی داره :))

خیلی ممنونم، چه آهنگ زیبایی برام گذاشتید البته از بین ترانههای جو دسین همچنان طلاییترین و خاطرهانگیزترین برای من ترانهی Et si tu nexistais pas ست.
پس خیلی خوشحالم که خاطرات قدیمی رو براتون زنده کردم.
عاشق توصیفت شدم دختر فرانسوی
یعنی قشنگ حسش کردم
واقعا چی می شه خاورمیانه نبود...
حالا دیگه بارونم حالم خوب نمی کنه..
آره؟ خیلی خوشحال میشم که کسی درکش میکنه. ممنون از نگاهت.

کاش میشد سحر جانم، کاش میشد.
سلام ببخشید کسی از دوستان شما وبلاگ یه پری (صبیره بانو) رو داره ؟ میشه برام بفرستین ؟
ممنونم
سلام شما رو که نمیشناسم و آدرس هم ندارید که بفرستم. صبیره جون هم وبلاگش رو اکثرا داخل کامنتهاش نمینویسه. من داخل خبرنامم دارمش آدرستون رو بذارید اگر بروز شد اطلاع بدم بهتون :)
سلام
احساس میکنم یه پستی بود اما الان نیست. یا من متوهم شدم یا واقعا پاک کردید
سلام به شما

درست حس میکنین. نمیدونم چرا وقتی مینویسم بعدش حس میکنم که نباید میگفتم یا این چیه اصلا نوشتم. برای همین پاک میکنم
قشنگییی از خودته
لبای این استیکر چقد گندس
قربونت
آررره
من اون موقع ها که توی مدرسه مجبور بودیم فرانسه بخونیم دوست داشتم برم فرانسه یه دوچرخه که جلوش سبد داشته باشه داشته باشم با یه تی شرت و شلوار جین از کنار رودخونه سن رد میشدم و شیر و روزنامه ام رو میگرفتم و می رفتم خونه و بعدشم سرکار
وای به به. لابد موهات رو هم یکطرفه روی شونه ات فرانسوی بافتی
چرا رویات رو به واقعیت تبدیل نکنی؟ یه دختر ۱۸ ساله داریم که همین رویا رو داشت و الان یک ماهه که رفته فرانسه تا درس بخونه و زندگی کنه. انقدر رویات چقدر بودم دلم خواست واقعی بشه
دقیقا بخاطر دوخط آخر پستم هیچوقت واقعی نمیشه :))
مگر اینکه دوباره و در موقعیت جغرافیایی دیگه به دنیا بیام.
ممنون از لطفت
چقدر قشنگ مینویسی لیمو جان...لا به لای

نوشته هات منم سفر میکردم و لذت میبردم
فقط خانوم جان من اگه فرانسوی بودم بازم
دلم چایی نبات میخواست
همه جا ، همه باید بفهمن من اصالتم ترکه
ای جانم بهت سمیراجون


ترک نیستم اما چایی نبات عالیه خصوصا صبحانه.
من خیلی دلبسته شکلات داغم
امام من خانمها و آقایون تماشاگر مراکش را خیلی زیبا دیدن
اولش فکر می کردم مراکشی ها که آفریقایی هستند باید سیاه سوخته باشند
ولی الحق از اروپایی ها و حتی ایرانی ها خیلی خوشگل آر بودند
بنظر من رنگ پوست توی حالت چهره و زیبایی تاثیر نداره و ممکنه واقعا زیباتر هم باشن.
من کلا تعلق خاطر خاصی به فرانسه دارم و از نظر چهره هم، حالت چهره ی انگلیسی ها
حاصل دانائی در بند ماندن است و حاصل آگاهی رهائی است
کاش اونی بودیم که بهتر بود می بودیم.
کاش
خیلی خیلی زیبا و قشنگ بود =)
خیلی دلم خواست همچین ارزویی رو زندگی کنم
ممنونم عزیزم، قلبت قشنگه
خیلی خوشگلاسیون می نویسی لیمو

تو خیلی خوبی
به وبلاگ من هم سر بزن
ممنونم لطف دارید
وبلاگتون انقدر کلمات علمی داره که بعضی پست ها رو چند بار خوندم.
واقعا خیلی ستم وجفاست که اینهمه جاهای دیگه باشه و ما اینجا دنیا اومده باشیم:((
من هم دلم میخواد یه زندگی بدون استرس را تجربه کنم.
وقتی بهش فکر میکنم واقعا عجیبه بعد وقتی در مورد شانس و سرنوشت صحبت میشه همه میگن خرافاته...آرامش در این نقطه از جهان وجود نداره کلا.
فرانسه هم برای ما خاورمیانه دیده ها کافی نیست...
ما نیاز داریم جزایر اقیانوس به دنیا اومده باشیم...
خیالبافی من یه بومی بودن تو جزیره بورا بورا ست
اگر از اول اونجا بودم راضی بودم اما بقول تو بعد دیدن این همه بلا، یه جزیره دورافتاده از هرچیزی بهتره..
خیلی قشنگ نوشتی و می نویسی.
می خوستم بدونی می خونمت، اما معمولا توی وبلاگها نظر نمی دم.یعنی زیاد چیزی به ذهنم نمی رسه.
لطف داری نگار جان. ممنونم از وقتت، همینکه برای نوشتهها وقت میذاری خودش زیباست.
از توهم بیاید بیرون. گاهی توهمات باعث میشه با سر بخوری زمین و بری ته پرتگاه. خوشخیالی و خیالبافی بیهوده مثل سرابه
بخوام یا نخوام این اتفاق میفته، واقعیت به چشم میاد و بله حرفتون درسته. خودمم بعضی وقتها از این خوشبینیم بدم میاد.
چه خیالبافی شیرینی بود لیمو جان

دلم خواست الان کشور مورد علاقه م بودم
متن زیبات آدم رو تشویق به خیالبافی میکنه
ممنونم شیماجان
نگاه و خیالت زیباست که حسش میکنی...
در محشر بودن صدای لارا که شکی نیست و چه توصیف قشنگی داشتی از ورژن فرانسوی ت
خیلی محشره حقیقتا. ممنونم از نگاه قشنگت
آخی چه خیال بافی قشنگی،.........آخرش اما دلمو خیلی سوزوند
عزیزدلم...
چرا گزینه دیسلایک نداریم
پست های بلاگ اسکای کلا گزینه دیسلایک نداره، برای کامنتها رو هم خودم بستم چون بنظرم اگر کسی دوست نداره میتونه نخونه
سلام لیمو!
سلام مری جان
لیمو جان در کامنت های وبلاگ تان رویابافی کردم و دیشب در خواب خود را با موهایی فر فری ، مشکی و بلند در مقابل خانم معلم عزیزی که تازگی فوت کرده بودند، دیدم.تعبیرش را هم رفتم خوندم.خیلی قشنگ تعبیر شده بود.نمی دانستم رویا بافی اینقدر می تونه جالب باشه.
عزیزدلم


عزززززززیزم
اره موافقم صدای لارا فوقالعاده است مخصوصا در کنسرتش
و میتونم دوسه تا کافه خوب بهت معرفی کنم که هنوز خوبن ماکارونشونم خیلی خوبه و قدم زدن کنار سن و بارون و قهوه اما مهم ترینش همینه که گفتی اهل خاورمیانه نباشی
دزیره جانم

همه ی اینها وقتی برام لذت بخشه که جمله آخر تحقق داشته باشه :(
ممنون از محبتت عزیزدلم. من کلا قهوه و کافئین نمیتونم بخورم، تپش قلب میگیرم اما کروسان و ماکارون رو پایه ام.
لارا هم که... بقول خودش ژوتم دزیره جان، ژوتم.
سلام و درود و تجدید عرض ارادت
سلام به شما. شرمنده میکنید. ممنون که سر میزنید
سلام روزتان بخیر و شادکامی لیمو بانوی عزیز. بله کاملا حق با شماست.
خیلی متشکرم
سلام روز شما هم بخیر باشه.
ممنونم که وقت میذارید.
وقتی اون همه آهو هست عقاب سراغ شما بیاد برای چی ؟!عقاب ها گوشت انسان دوست ندارن!!
سلام جناب قندک
فکر کنم آهوها رو گفتن چون آخرین جمله قبل از نیت عقاب، آهوها هستن. بجز اون هم این خیاله میتونه هر جوری که دوست داریم باشه حتی غیرواقعی.
درسته که متوجه عمقِ خیال نشدم، اما به نظرم خوندنش حس خوبی داشت.
گاهی فکر میکنم اگه همین رویا و خیال نبود، شاید دنیا هم به شکل کنونی نبود.
ممنونم فکر کنم اگر خیال نبود امید هم نبود
تخیل خلایق خیلی خوبه
ایکاش بودی و ما هم میتونستم با دعوت نامه بیایم و دربدر ویزای شینگن نباشیم
کاش :))
کاش یک دختر مو بلند و رعنا بودم که بر درختی تکیه زده و در شیب کوه آهوانی را مشغول خرامیدن حین چرا می بیند ،که ناگهان عقابی از آسمان به قصد بلند کردن اش می آید.
عزیزدلم. به این میگن یه خیال بی نقص با جزئیات تمام
سلام. مرحوم کامو میگه:"خیلی زود یادگرفتم که توپ هیچگاه از طرفی که فکر میکنید نمیآید و این درس، در زندگیام - به خصوص در پاریس که هیچکس با دیگری رو راست نیست - خیلی به دردم خورد.»!
میدونید که در مقطعی از زندگیش فوتبالیست بود ولی بیماری سل امانش را برید.
سلام به شما.
نمیدونستم که فوتبالیست بوده ممنون از اطلاعاتتون.
بنظرم یه کم زیادی بدبین بود کلا وگرنه همه جای دنیای آدمهای غیر روراست پیدا میشن.
زبان فرانسه هم خوندی تبارک الله
من به تاریخ علاقه دارم و در بین ملل اروپا تاریخ روم و فرانسه برام جذابیت بیشتری دارن.
راجع به "کاترین د مدیچی" چیزی شنیدی؟ اشراف زاده ایتالیایی که ملکه فرانسه شد و پروتستانها رو قتل عام کرد...
آره یه زمانی، ممنونم
تاریخ روم عالیه خصوصا داستان های اساطیریش.
شنیدم اما خیلی کم. یه سریال درموردش ساخته شده اتفاقا، اگر وقت بشه ببینم خوبه :))
سلااام و هزاران درود بر فرانسواز لیمون عزیز و بسی مهربان
خیلی خیلی از لطف و محبتت ممنونم بانو جان. خیلی متشکرم.عمر وعزتت زیاد
سلام و درود بر شما

لطف دارید. همچنین شما
جالب بود
ممنونم نسرین جون
چقدر قشنگ نوشتی لیمو جان
منم عاشق فرانسه ام ولی اطلاعاتم درحد تو نیست
حتی چند ترم زبان فرانسه هم خوندم
آهنگ های فرانسوی هم که عالین
ممنونم خانم مهندس جانم، قشنگ میبینید
من هم چند ترم گذروندم اما خیلی سخته.
ذهن خلاق و زیبایی داری❤❤


خیالبافی قشنگه کاش منم میتونستم توی خیالاتم به همین زیبایی تو غرق شم
یوقتایی بعضی نوشته هاتو میخونم اینقدر خوب و قشنگ مینویسی نمیدونم چی بگم یا چی بنویسم برای همین در سکوت فقط میخونم و لذتش رو میبرم
عزیزدلمممم

تو دنیای لطف و مهربونی هستی، هر جور که راحتتری باش.
خیالاتتم مثل خودت قشنگه


فقط اونجا که گفتی نه حتی میدونستم وقتی بارون میاد چیزی بهم یاد میده :))))
+باور کن حواسم بود برا اون پیام حتما بزارم نمیدونم چرا نیومده. خیلی حواس پرت شدم این روزا
بعد اون کامنتت به حواسپرتی خودم کلی خندیدم
عزیزدل مهربونم

یه همراز حواسپرت که بیشتر ندارم
نمیدونی در روز چقدر زمزمهش میکنم و میشکنم :((
+ از دست تو
بون ژوغ فقانسوا لیمون
بون ژوغ موسیو
چقدر قشگ نوشتی! خیلی به دلم نشست... و خط آخرش، زیادی غم انگیزه...
ممنون از دل قشنگت عزیزم
زندگی غم انگیزه چون بهارجان... :)
چه خیال شیرینی عزیزم
من میگم هر آدمی به وقت فراغت تازه میشینه سر سفره رویاهاش و توی اونا غرق میشه در واقع این رویاها هستن که به آدم انرژی میدن برای ادامه واقعیت زندگی
منم دوست دارم بنویسم ولی وقت نوشتن میفهمم چقدر رویاهام دور و غیر ممکن هستن
ممنونم عزیزم
خب خاصیت رویا همینه، چون دوره میشه رویا :)))
واقعا دنیای خیال ما رو کجاها که نمیبره :)
به خیال نه به عنوان یک ترفند برای فرار از واقعیت، بلکه برای علاقه مند بودن به یک دنیای درونی جذاب علاقه داریم :))
حتی اگر بخوایم هم نمیتونیم از واقعیت فرار کنیم. خیال فقط میتونه برای یه مدت کوتاه ذهنت رو استراحت بده.
لکلرک
خیلی خوب نیست؟
کلی خیالبافی کردم
پست خوبی بود
منم باید از خیالبافیهام بنویسم
گاهی حتی خیلی نزدیکن اما دست که دراز میکنم دود میشن میرن هوا
بنویس که دلم به نوشتههات بنده.
عزیزدلم این خاصیت همهی خیالبافیهاست :)
منم همیشه خودمو توی نیویورک تصور میکنم اینکه صبح از خواب پاشم از ویویه آپارتمانم برج و ساختمونای بلند شهر رو ببینم و بعد قبل اینکه برم سر کار می رفتم تو سنترال پارک می دوییدم و الی آخر...
آدم وقتی به ذهنش اجازه پرواز میده تا جزئی ترین نکات رو هم میبینه، مثلا من حتی پتوی ریشه دار نازک خردلی رنگ روی تختی که توی این تصور روش نشستم و دیوارهای آبی رنگ رو هم میبینم.
گریزمان رو خوب اومدی
خیلی خوبه این بشر
زندگی میتونست چقدر متفاوت باشه ها....
واقعا، خیلی عجیب و غریبه. نه؟
تخیلی آرام و محدود. میشه گفت ازین قاب فعلی که داری دنیا رو نگاه میکنی فرضا ۷۰۰۰ کیلومتر در جهت غرب و ۴۰۰۰ کیلومتر در جهت شمال حرکت میکنی تا برسی به فرانسه. اونجا بشینی قهوه ای بخوری و نسیم سردی به صورتت بخوره و نهایتا قدم زدنی در پارک...
وقتی رفتم تو فاز تخیل از غار کرفتو میرم تو پارک ژوراسیک و سوار بر اسب عربی با شمشیر صلیبی و بالا رفتن از کوه های هندوکش در معبدی به مناسک مذهبی شینتوها نگاه میکنم و شیرجه ای عمیق میزنم به زیر دریاها در جستجوی مجسمه رودس.
خواب نیستم و در چشم برهم زدنی همه صفحات وب رو میبندم.
آره من بیشتر دنبال گم کرده ی این روزهام میگردم. به لطف زندگی در چهارراه تاریخی دنیا دیگه علاقه ای به هیجان اتفاقات مختلف گذشته ها ندارم. به رویای شما اما فکر کردم، اگر دوستش داشته باشید خوش میگذره.
متن رو خوندم یهویی ترانه «میخوام برم کوه شکار آهو تفنگ من کو» قشنگ اومد توی ذهنم.
اگه بی ربط بود ببخشید این هم جریان سیال ذهنی هستش دیگه 

اما La bohème متن ترانهاش خیلی قشنگ بود ...
عه آره بی ربط بود اما خب ذهنه دیگه چه میشه کرد.
خیلی دوستش دارم، خیلی...
خیلی خوشکل توصیفش کردی .جوری که تجسمش خیلی راحت بود
چقدر خوشحالم که تونستم منتقلش کنم.